شمارهٔ ۱۴۹
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر به عشق و فداکاری برای معشوق میپردازد. او بیان میکند که فدا کردن جان برای کسی که به او عشق میورزد، کمترین کار است. شاعر تصریح میکند که حتی اگر به خاطر عشق، جانش را از دست بدهد، ناراحت نیست و خواهان دیدن چهره محبوبش است. او همچنین اشاره میکند که پیوستن به معشوق به معنای بریدن از دنیا است و در این مسیر، زشت است که کسی با خرقهای از دنیا به فکر زشتیها باشد. در نهایت، شاعر تاکید میکند که عشق و فداکاری درسهایی از ابن یمین گرفته است و عشق واقعی انسان را به فداکاری میکشاند.
هر که را در سر هوای چون تو دلداری بودجان فدا کردن درین ره کمترین کاری بود
هوش مصنوعی: هر کسی که در دلش آرزوی دلداری چون تو باشد، فدای کردن جان در این مسیر، کار خیلی سختی نیست.
گر رود سر در سر سودای وصلت باک نیستزین زیانها اندرین بازار بسیاری بود
هوش مصنوعی: اگر دل در عشق وصل تو به سر باشد، از این ضررها در این بازار شلوغ هراسی نیست.
دیدن روی تو میخواهد دلم ای کاشکیطاقت نور تجلی توأش باری بود
هوش مصنوعی: دلم آرزو دارد که بتوانم چهره تو را ببینم، ای کاش میتوانستم تحمل نور زیبایی تو را داشته باشم.
با تو چون پیوستم از دنیا بریدم بهر آنکزشت باشد گر بزیر خرقه زناری بود
هوش مصنوعی: وقتی با تو یکی شدم، از دنیا فاصله گرفتم، زیرا آنچه که زشت است، حتی اگر زیر لباس عافیت باشد، برایم قابل قبول نیست.
چون دل دیوانه را زنجیر زلفت بند کردعاقل ار پندش دهد بیهوده گفتاری بود
هوش مصنوعی: وقتی زنجیر موهای تو دل دیوانه را به خود بست، نصیحت کردن عاقل به او بی فایده است.
گر ببینم شمع رویش جان دهم پروانه وارکمتر از پروانه بودن کمترین کاری بود
هوش مصنوعی: اگر شمع زیباییاش را ببینم جانم را فدای او میکنم، زیرا کمتر از پروانه بودن در برابر او، کمترین کار ممکن است.
جان فشانی باید از ابن یمین آموختنهر کرا در سر هوای چون تو دلداری بود
هوش مصنوعی: هر کسی که در دلش عشق و محبت تو را دارد، باید از ابن یمین بیاموزد که چگونه جان خود را فدای عشق کند.