شمارهٔ ۱۸۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق خود به محبوبش سخن میگوید و بیان میکند که عشق او همچون آتش در دلش شعلهور است. او از شدت عشق و عاطفهاش میگوید که قلبش در آتش عاشقی سوخته و هیچ چیز نمیتواند این احساس را کم کند. شاعر از زیبایی محبوبش نیز یاد میکند و میگوید که هیچکس در دنیا به زیبایی او نیست. در نهایت، او از محبوبش میخواهد که بیش از این دلش را به درد نیاورد و آتش عشقش را بیشتر نکند.
در دلم کم زن ای پسر آتشبیش از اینم مدار در آتش
هوش مصنوعی: در دل من بیش از این آتش نزن، ای پسر، زیرا تحمل حرارت این آتش را ندارم.
دارم از آب و آتش رخ توآب در چشم و در جگر آتش
هوش مصنوعی: من به خاطر دیدن چهرهات از جمع بین آب و آتش دچار سردرگمی هستم؛ اشکهای من مانند آب است و در دلم آتش شعلهور است.
عشق تو چون گذشت بر دل منکرد بر سوخته گذر آتش
هوش مصنوعی: عشق تو مانند آتش بر دل من عبور کرده و زخمهای من را شعلهور کرده است.
چون رخت مشعله بر افروزدشمع وارم رود بسر آتش
هوش مصنوعی: زمانی که لباسش مانند شعله روشن شود، من همچون شمعی به سوی آتش خواهم رفت.
خون چکانید بر رخت دل منخون چکد از کباب بر آتش
هوش مصنوعی: دل من به خاطر تو به شدت دچار درد و رنج است، همانطور که بر روی آتش، خون از کباب چکه میکند.
در جهان جز رخ چو گلنارتکس ندید آبدار و تر آتش
هوش مصنوعی: در دنیا هیچکس به زیبایی و شادابی چهره تو نمیرسد. تو همچون گلی تر و تازه هستی که جلوهای خاص دارد و جذابیت تو مانند آتش است که همیشه درخشان و پر حرارت است.
دل ابن یمین چو مسکن تستمزن اندر دلش دگر آتش
هوش مصنوعی: دل ابن یمین خانهای است که تو در آن ساکن هستی، پس در دل او شعلههای دیگری برپا نکن.