شمارهٔ ۱۸۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلتنگی است. شاعر از معشوقی سخن میگوید که حضور او در آفاق، دل عاشقان را شاد میکند، اما در غیاب او، دل عاشقان پر از غم و دلتنگی است. او خود را مشتاق معشوق میداند و از او درخواست میکند که درد دل او را تسکین دهد. شاعر به زیبایی و خاص بودن معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچ چیزی جز عشق او نمیتواند او را شاد کند. همچنین به تمایز بین عشق واقعی و ظاهری اشاره میکند و خود را از افرادی که به ظواهر میپردازند، متمایز میکند. شعر در نهایت بر تلاطم احساسی و درک عمیق عشق تأکید دارد.
تا دبدبه حسن تو افتاد در آفاقنآمد نفسی بی غم دل بر لب عشاق
هوش مصنوعی: زمانی که زیبایی تو در جهان منتشر شد، هیچ نفسی بدون عشق به تو وجود نداشت و همه دلها به شوق تو به لب رسیدند.
مشتاق توأم، جفت غمم بهر چه داریدریاب که شد طاق، ز غم طاقت مشتاق
هوش مصنوعی: من سخت مشتاق تو هستم و غم من دو برابر شده است. هر چه که داری، به من بده؛ چرا که طاقت من از این همه غم تمام شده است.
درد دل ما را به لب لعل دوا کندر جان چو رسد زهر، چه سودست ز تریاق
هوش مصنوعی: دردهای دل ما را تنها زبان شیرین و دلنشینت درمان میکند. هنگامی که زهر در جانام مینشیند، تنها تریاق محبتات میتواند نجاتبخش من باشد.
در سر هوسم هست که با چون تو نگاریکز غایت لطفت بدلی نیست در آفاق
هوش مصنوعی: در دل آرزویی دارم که با تو که به زیبایی بینظیری داید، باشم؛ زیرا لطافت و زیبایی تو در هیچ کجای دنیا مانند ندارد.
نوشم دو سه می جز می و جز تو دگری نهمی نوش بدینسان و میندیش ز انفاق
هوش مصنوعی: نوشیدن یک یا دو پیمانه از شراب و هیچکس غیر از تو را نمیپذیرم. باید به این شکل مینوشم و درباره هزینهکردن فکر نکنم.
با دختر رز جفت تمتع نتوان شدتا عصمت و تقوی ننهی بر طرف طاق
هوش مصنوعی: تا زمانی که پاکدامنی و تقوی را کنار نگذارید، نمیتوانید از زیباییها و لذتهای زندگی بهرهمند شوید.
من ابن یمینم شده مشهور به رندینه زاهد سالوسم و نه صوفی زراق
هوش مصنوعی: من ابن یمین هستم که نامم در دنیا مشهور شده است؛ نه خودنمایی زاهد میکنم و نه به ظاهر صوفی قانع هستم.