شمارهٔ ۲۱۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با لحنی پرشور و شوق به آغاز روز جدید اشاره میکند و از لذتهای زندگی و خوشیها صحبت میکند. او از ساقی میخواهد که آتش شوق را در دل برافروزد و غم را از دل بزداید. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق خود سخن میگوید و از او میخواهد که زلفهایش را به دام آنها بندد تا بتواند از جهان مادی به سوی معشوق برود و از لحظات خوش زندگی غافل نشود. او تأکید میکند که نباید فرصتهای خوب را از دست داد و باید از هر لحظهای بهرهبرداری کرد.
صبح از سر صفا بجهان در دمید دمعیش صبوح گر نکنی وای ازین ندم
هوش مصنوعی: صبح با تازگی و صفای خود به دنیا دمید. اگر از خوشی و شادی در این لحظه غافل شوی، وای به حال تو که از این لحظه لذت نمیبری.
ساقی در آب بسته فکن آتش مذابوز صحن دل بباد فنا ده غبار غم
هوش مصنوعی: ای ساقی، در آب، آتش ذوب شدهای را بریز و غبار غم را از دل معزول کن.
بر دست گیر ساغر و انگار روزگاراز سر گرفت بار دگر دور جام جم
هوش مصنوعی: دستی به دستان ساغر بزن و اینگونه تصور کن که زندگی دوباره سر گرفتن جام جمشید را آغاز کرده است.
دستم بزلفت ار رسد ای جان نازنینمشکین کمند سازم از آن زلف شست خم
هوش مصنوعی: اگر دستم به موهایت برسد، ای جان نازنین، از آن موها کمندی درست میکنم که تو را در آن به دام اندازم.
مست خراب گردم و اندازم آن کمنددر گردن و کشم سوی هستیش از عدم
هوش مصنوعی: من در مستی و بیخودیم، کمند عشق را به گردن او میندازم و او را از نیستی به سوی وجودش میکشم.
ابن یمین اگر بکمندت خورد بساطباید کشید و داشت چنین کار مغتنم
هوش مصنوعی: اگر ابن یمین به تو آسیب برساند، باید بساط خود را جمع کنی و چنین عملی ارزشمندی است.
فرصت مده ز دست اگر آگهی ز کارمیدار چشم گردش احوال دمبدم
هوش مصنوعی: اگر از اوضاع و احوال زندگی باخبر هستی، فرصت را از دست نده و درنگ نکن. هر لحظه میتواند مهم باشد.