شمارهٔ ۲۴۶
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و ارادت عمیق خود به محبوبش سخن میگوید و ابراز میکند که حاضر است دنیا و دین را فدای او کند. او به محبت و لطف محبوبش اشاره میکند و میفرماید که از غمواندوه عشقی که دارد رنج میبرد. دل او به شدت تحت تأثیر عشق قرار گرفته و از این بابت به حوادث تلخ زندگی توجهی ندارد. او یادآور میشود که عشقش او را به شدت دچار پریشانی کرده و نمیتواند به راحتی از آن رهایی یابد. در نهایت به قدرت عشق و پایداری خود در برابر دشمنان اشاره میکند و میگوید برای او هیچ طعنهای و هیچ انتقادی اهمیت ندارد.
نگارا عزم آن دارم که گر بر رغم اغیارانز راه لطف و دلجوئی در آئی از در یاران
هوش مصنوعی: ای معشوق، تصمیم دارم که اگرچه افراد دیگر ممانعت کنند، با مهر و محبت تو به یاران وارد شوم.
کنم دنیا و دین هر دو فدای خاک پای توچه وزن آرد کله جائی که سر بخشند عیاران
هوش مصنوعی: من برای تو، هم دنیا و هم دین را فدای خاک پای تو میکنم. چه ارزشی دارد جایی که عیاران و شجاعان برای آن سر و جان خود را فدا میکنند؟
گر از خاک سر کویت برد باد صبا گردیزند در مشک چین آتش بریزد آب عطاران
هوش مصنوعی: اگر بادی از سمت کوی تو بگذرد، به گونهای میچرخد که انگار آتش در مشکهایی که عطاران دارند، میریزد.
پریشانی زلف خود مپرس الا ز چشمانتکه احوال شب تیره نداند کس چو بیماران
هوش مصنوعی: موهای پریشان خود را از کسی نپرس، فقط از چشمانت بپرس که هیچکس نمیداند حال شب سیاه را، جز بیمارانی که آن را تجربه کردهاند.
ببازار غم عشقت دلم تا گشت سودائیز من نقد روان بردی بطیره همچو طراران
هوش مصنوعی: در بازار عشق تو، دل من دیوانه شد و تو با شگردی مانند پرندگان، جانم را به آسانی از من گرفتی.
ز تاب آتش عشقت شدم با خاک ره یکسانهوادار توام آخر مریز آب هواداران
هوش مصنوعی: از شدت عشق تو، به جایی رسیدهام که مثل خاک شدهام. من هوادارت هستم، پس به خاطر هواداران تو، کمتوجهی نکن.
مرا ایدوست در عشقت چه باک از طعنه دشمنچو شد ابن یمین غرقه کجا اندیشه باران
هوش مصنوعی: مهم نیست که دشمنان چه چیزی دربارهی عشق من میگویند، چون وقتی که دل به تو دادهام و در عشق تو غرق شدهام، دیگر به نظرات آنها توجهی ندارم.