شمارهٔ ۳۱۷
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر الیگوسیس مکان، بیانگر عشق و دلبستگی عمیق به کسی خاص است. شاعر از زیباییهای معشوق، مانند زلف و ابرو، سخن میگوید و احساسات خود را در ارتباط با او ابراز میکند. او احساس میکند که دلش به طرز غیرقابل کنترلی به دست معشوق افتاده و هیچ گاه از آن سیر نخواهد شد. شاعر همچنین اشاره به آتش عشق و رنجی که از این عشق میکشد دارد و میگوید که حتی اگر معشوق او را از خود براند، باز هم دلش برای او خواهد تپید. در کل، شعر نمایانگر شور و شوق عاشقی و زیباییهای معشوق است.
صبا چو با سر زلف تو کرد همرازیزبان گشاد نسیم خوشش بغمازی
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی وقتی با موهای تو آغوش گرفت، زبان به سخن گشود و خوشیاش را به غمگساری نشان داد.
ببوی زلف تو مرغ دل از قفس بپریدهوای کوی تو بگزید و گشت پروازی
هوش مصنوعی: با استشمام بوی زلف تو، دل همچون پرندهای از بند رهایی مییابد و به سوی خیابان تو پر میکشد و به پرواز در میآید.
دل از تو سیر نگردد بجور کز تو کشدگرش بعنف برانی ورش بلطف بنوازی
هوش مصنوعی: دل هیچگاه از تو سیر نمیشود، حتی اگر با سختی و بیمحلی از تو دورش کنی؛ و اگر با محبت و نرمی با او رفتار کنی، همچنان به تو نزدیک خواهد ماند.
دل از تو سیر نگردد بجور کز تو کشدگرش بعنف برانی ورش بلطف بنوازی
هوش مصنوعی: دل هرگز از تو سیر نمیشود، حتی اگر با بدی او را دور کنی یا با مهربانی به او نزدیک شوی.
دلم شکار تو گشت و هنوز در پی اوکمان و تیر ز ابرو و غمزه میسازی
هوش مصنوعی: دل من به دنبال تو افتاده است و هنوز هم برای به دست آوردن تو با کمان و تیرهایی که از ابرو و نگاه معصومانهات شکل گرفته، در تلاش هستم.
بدینصفت که دل از دست عاشقان بردیترا رسد که کنی بر بتان سرافرازی
هوش مصنوعی: به طوری که دل عاشقان را به دست آوردی، میتوانی به بتی که محبوبی است، افتخار کنی.
ز سر برون نکنم شور لعل شیرینتگرم بر آتش سوزان چو شمع بگدازی
هوش مصنوعی: من هرگز از سر نمیکشم این حس شوق و عشق به تو را، حتی اگر برایم مانند شمعی باشد که در آتش ذوب میشود و میسوزد.
ز خط حکم تو تا حشر بر ندارم سرگرم چو خامه بآب سیه در اندازی
هوش مصنوعی: از دست نوشتههای تو تا روز قیامت دست نخواهم کشید و همیشه مثل قلمی که در آب سیاه غوطهور است، در عشق تو غوطهور خواهم ماند.
چه با ک ابن یمین را از آنکه سر برودچو نیست در سرش الا هوای سربازی
هوش مصنوعی: بیت به این معناست که وقتی کسی تنها به عشق و آرزوی سربازی فکر میکند و هیچ چیز دیگری در سرش نیست، نباید نگران از دست دادن جانش باشد. برای او، آن آرزو و اشتیاق را میتوان به نوعی زندگیاش دانست و از دست رفتن جان در این راه، چندان مهم نیست. در واقع، این وضعیت به او اجازه میدهد تا این خطر را بپذیرد.