شمارهٔ ۳۱۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و دلبستگی خود اشاره میکند. او میگوید که اگر یک روز از بند عشق محبوبش آزاد شود، باقی عمر را در شادی و سرور خواهد گذراند. شاعر به زیبایی چشمهای محبوب خود اشاره میکند و از تأثیر آن بر خود سخن میگوید. احساس مستی ناشی از جذبه محبوب و دیوانگیاش در عشق را توصیف میکند و ابراز میکند که اگر دستش به موهای محبوبش برسد، بیقید و شرط خود را به او میسپارد. در نهایت، شاعر به آرزوی رسیدن به محبوب و تأثیر عطر لبان او بر روح و جانش اشاره دارد و تمایل به پرستش او را ابراز میکند.
گر من ز بند عشقت تو یکروز رستمیباقی عمر با دل خرم نشستمی
هوش مصنوعی: اگر یک روز از عشق تو آزاد شوم، باقی عمرم را با دل شاد و خوش میگذرانم.
ور چشم دلفریب تو داری بدی مرابازار سحر جادوی بابل شکستمی
هوش مصنوعی: اگر چشمان دلربایت را به من بدی، جادو و جاذبهی بازار سحرآمیز بابل را در هم میشکستم.
مستی غمزه تو ز بس نغز کآمدمخواهم بدانهوس که شب و روز مستمی
هوش مصنوعی: به خاطر جذابیت و زیبایی چشمهایت، مست و بیخود شدهام. به همین دلیل، روز و شب به دنبال تو هستم و نمیتوانم از فکر تو بیرون بیایم.
دستم بزلف تو نرسد ورنه خویش رادیوانه وار بر تو بزنجیر بستمی
هوش مصنوعی: اگر دستم به موی تو برسد، بیتردید خودم را به شیوهای دیوانهوار به تو متصل میکنم و به تو زنجیر میزنم.
گر سوی پایبوس تو بر تارک سنانبودی رهی بدیده و سر آمد ستمی
هوش مصنوعی: اگر در آستان تو بر سر نیزهای میرفت، راهی به دیده میکرد و ستمی به پایان میرسید.
گفتی که نیستت کنم اندر هوای خویشتا تو بکام دل رسی ایکاش هستمی
هوش مصنوعی: تو گفتی که تو را در آرزوی خودم محو کنم تا به خواستهات برسی. ای کاش من هم در این آرزو بودم!
چون رنگ می گرفت لب مشکبوی توآن به که همچو ابن یمین می پرستمی
هوش مصنوعی: وقتی لبان معطر تو رنگ میگرفت، بهتر از آن بود که مانند ابن یمین به تو عشق بورزم و تو را بپرستم.