شمارهٔ ١۵
هوش مصنوعی: در این اشعار شاعر به ستایش از جفاهایی که بر او رفته، میپردازد و به اوضاع اسفناک خود و جامعه اشاره میکند. او به حاکمان و جوانمردان زمانهاش انتقاد میکند که اداره امور را به دست گروهی سپردهاند که حتی از یک سگ نیز کمارزشتر هستند. در پایان، یک ندا به او میگوید که آرام باشد و از گذر زمان بینگرانی کند، زیرا سرنوشت هر ده روز تغییر میکند.
خطابی با فلک کردم که از تیغ جفا کشتیشهان عالم آرا و جوانمردان برمک را
هوش مصنوعی: من به آسمان گفتم که از ظلم و ستمی که به دست بیرحمانه پادشاهان و جوانمردان میرسد، دیگر بس است.
زمام حل و عقد خود نهادی در کف قومیکه از روی خرد باشد بر ایشان صد شرف سگ را
هوش مصنوعی: تو فرمان امور خود را به دست افرادی سپردی که به خاطر خرد و دانششان بر تو برتری دارند، اما این افراد از نظر شرافت و ارزش، کمتر از یک سگ هستند.
نهان در گوش جانم گفت فارغ باش و خوش بنشینکه سبلت بر کند ایام هر ده روز یکیک را
هوش مصنوعی: در دل من سخنی پنهان است که میگوید آرام باش و با خوشحالی زندگی کن، زیرا هر ده روز یک بار، زمان به تغییرات و تحولات خود ادامه میدهد.