شمارهٔ ١٣۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به صاحب مقام خود عرض ارادت میکند و از عشق و محبتش به او سخن میگوید. او بیان میکند که سالهاست به این محبت وفادار بوده و هیچگاه از آن کنار نرفته است. شاعر به بدگمانیهایی که نسبت به مقامش وجود دارد اشاره میکند و میگوید که به امید خدمات او بود، ولی نتوانسته شرایط را به خوبی درک کند. او به ضعف جامعه و عدم توجه به تربیت و آموزش در زمانهاش اشاره میکند و به این نتیجه میرسد که خدمت به خلق ممکن است اثر چندانی نداشته باشد و انسان باید به خالق خود توجه بیشتری داشته باشد.
صاحبا بنده را بخدمت توسخنی هست عرضه خواهم داشت
هوش مصنوعی: دوست من، من حرفی دارم که میخواهم به تو بزنم و آن را به خدمتت برسانم.
مهر مهر تو بر نگین دلشچند سال است تا زمانه نگاشت
هوش مصنوعی: عشق و محبت تو در دل او مانند نگینی درخشان است که سالهاست بر آن نقش بسته و زمانه آن را حک کرده است.
هرگز از شیوه هوا دارییکسر موی در خلل نگذاشت
هوش مصنوعی: او همیشه به طور کامل از شیوه ی هواخواهی خود حمایت کرد و هیچگاه اجازه نداد که در آن تغییری ایجاد شود.
بدگمانش که سر بدولت توخواهد از خاک بر فلک افراشت
هوش مصنوعی: او به تردید مینگرد و فکر میکند که ثروت و قدرت تو از زمین به آسمان خواهد رفت.
راستی صد امید داشت بتوخود کج آمد هر آنچ می پنداشت
هوش مصنوعی: او به تو امیدهای زیادی داشت، اما هر بار که به حقیقت نگاه کرد، متوجه شد که واقعیت با آنچه تصور میکرد فاصله دارد.
چون ندید از تو هیچ تربیتیفکر بر حال روزگار گماشت
هوش مصنوعی: زمانی که کمکی از تو مشاهده نکرد، اندیشهاش به وضعیت روزگار متمایل شد.
شد یقینش که خدمت مخلوقنرساند بشام قوت ز چاشت
هوش مصنوعی: او به این نتیجه رسید که اگر به مخلوق خدمت نکند، هیچ فایدهای از غذا خوردن در صبح ندارد.
هر که داند که خالقی داردکم مخلوق بایدش انگاشت
هوش مصنوعی: هر کسی که بداند خالقی دارد، باید کمتر به مخلوق وابسته باشد و کمتر به آن توجه کند.