شمارهٔ ١۶٣
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ستایش و مدح یک پادشاه بزرگ و با جلال میپردازد. او از امید به محبت و عاطفت پادشاه صحبت میکند و میگوید که در جهان کسی همرتبه با او وجود ندارد. شاعر به ناکامی خود در دریافت محبت از پادشاه اشاره میکند و بیان میکند که گرچه اخبار و شایعات زیادی درباره پادشاه شنیده، اما این امر برای او سودی نداشته است. او همچنین به ارتباطی که با پادشاه ندارد، اشاره میکند و میگوید که تنها بندگان در کنار پادشاه هستند و دیگران از او دورند. در نهایت، شاعر احساس ناکامی میکند که اگر از دریای محبت پادشاه بازگردد، این تقصیر بخت اوست و نه نقص در محبت پادشاه.
مرا بدرگه دولت پناه سرور عهدکه با جلالت قدرش سپهر اعلا نیست
هوش مصنوعی: در دیاری بودم که در آن به بزرگی و عظمت کسی پناه بردم که مقام و شأن او در بالاترین منزلتها قرار دارد و هیچ چیز دیگری با آن قابل مقایسه نیست.
امید عاطفت آورد ز آنکه میگفتندکه در جهان بفتوت کسیش همتا نیست
هوش مصنوعی: امید و محبت تو به من این احساس را به ارمغان آورد که دیگران میگفتند در این دنیا کسی مانند تو وجود ندارد.
بلی ز هر چه شنیدم هزار چندانستولی چه سود کز آن هیچ بهره ما نیست
هوش مصنوعی: البته از هر چیزی که شنیدهام، به اندازهی هزار برابر بیشتر است، اما چه فایدهای دارد که از آن هیچ سودی برای ما نیست؟
نمیکند نظر مرحمت بابن یمینز حال ابن یمینش خبر همانا نیست
هوش مصنوعی: بابن یمین، که در اینجا به فردی اشاره دارد، از محبت و توجهی که شایستهاش است، محروم است و به همین دلیل از احوال او آگاه نیست. در واقع، به نظر میرسد که او از سوی کسی که باید به او توجه کند، نادیده گرفته شده است.
جناب حضرت والاش هست دریائیکه چون محیط سپهرش کرانه پیدا نیست
هوش مصنوعی: حضرت بزرگواری وجود دارد که همچون دریایی است که در دامنه آسمانهایش، هیچ مرزی قابل مشاهده نیست.
بغیر بنده نبینی بر آن لب دریاکسیکه مشرب عذبش ازو مهنا نیست
هوش مصنوعی: در کنار دریا، تنها بندهای را میبینی که آب شیرینش از او نمیخورد و دیگر کسی نیست.
من ار ز ساحل آن تشنه باز میگردمگناه بخت منست این گناه دریا نیست
هوش مصنوعی: اگر من از ساحل به سوی دریا برنگردم و تشنه بمانم، این تقصیر بخت من است و نه تقصیر دریا.