شمارهٔ ٣٠۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از حال رنجور و ناتوان خود میگوید و به درگاه معشوقش، که او را از کائنات انتخاب کرده، شکایت میکند. او به زمانه میگوید که تا کی باید مورد آزار قرار گیرد و در پایان از معشوقش درخواست میکند که نسیم انصاف و محبتش بر دل رنجورش وزیدن بگیرد.
شاها کمینه بنده میمون جناب توکز کائنات حضرت عالیت را گزید
هوش مصنوعی: ای پادشاه، من بنده کوچکی هستم که از تمام دنیا فقط شما را برگزیدهام.
شیرین نکرده از عسل روزگار کامتا کی زمانه منج صفت خواهدش گزید
هوش مصنوعی: زندگی چقدر تلخ و بیمزه است که حتی عسل هم نتوانسته خوشحالی و لذت را به من هدیه دهد. تا چه زمانی باید منتظر بمانم که روزگار با صفات ناپسندش مرا آزار دهد؟
وقتست اگر بر این دل رنجور ناتوانخواهد نسیم گلشن انصاف تو وزید
هوش مصنوعی: اگر زمانی نسیم ملایم و خوشایند انصاف تو به این دل بیمار و ضعیف برسد، آن دل توان مییابد.