شمارهٔ ٣٣٢
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از تجربیات تلخ و مشکلاتی که به خاطر نادرستپنداری و بدگوییها به او تحمیل شده سخن میگوید. او احساس میکند که همچون عودی در حال سوختن است و هر لحظه با درد و رنج بیشتری مواجه است. همچنین، حضور امید و شادی در زندگیاش با حوادث ناگوار متزلزل میشود و به طور کلی از احساس ناامنی و دشمنی با هنر حرف میزند. شاعر در نهایت آرزو دارد که محبت و دوستی بر او بخشی از زندگیاش شود.
گردون دون بتهمت فضل و هنر مراهر لحظه بیگناه عذابی دگر کند
هوش مصنوعی: آسمان با نیرنگها و اتهاماتش، هر لحظه به من که بیگناه هستم، عذابی جدید تحمیل میکند.
گاهم چو عود پوست کند بازوگه چو عودسوزد مرا و گاه چو عودم همی زند
هوش مصنوعی: گاهی مانند عود (چوب خوشبو) پوست خود را کنده و به مرحلهای میرسم که آتش میزنند و میسوزم، و گاهی هم مانند عود دیگرم را مینوازند و صدای زیبا از من درمیآید.
هر شاخ شادیم که بود در زمین دلآنرا بباد حادثه از بیخ بر کند
هوش مصنوعی: هر درختی که در زمین شاداب و سرسبز است، دلش را به باد حادثه میسپارد و ریشهاش را از خاک میکند.
بر گرد دانه ئی که بر او نام رزق ماستچون عنکبوت گرد مگس دامها تند
هوش مصنوعی: به دور دانهای که برای ما روزیاست، مانند عنکبوت که به دور مگس تله میسازد.
من نیز دشمنی کنم امبار با هنرباشد بدوستی نظری بر من افکند
هوش مصنوعی: من هم ممکن است با هنری که دارم، با دشمنی سر و کار داشته باشم، اما اگر کسی با دوستی به من نگاهی بیندازد، همه چیز تغییر میکند.