شمارهٔ ۴٠۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف وضعیت خود در دربار امیر عز الدین میپردازد و احساس اسیری و تنها بودنش را بیان میکند. او خود را به مثابه یک مهره در بازی شطرنج توصیف کرده که در وضعیتی ناپایدار مانده است. شاعر از دیگران میخواهد که به او کمک کنند و در عین حال با بیحالی خود روبهروست. او به زندگی و شرایط دشوارش اشاره میکند و از خمار بودنش سخن میگوید. در نهایت، پیام او به این معناست که داستان او به طول و عرض کشیده نخواهد شد و تنها بر وضعیت داخلی خودش تمرکز دارد.
بر بساط امیر عز الدینقصه ئی راست میکنم تقریر
هوش مصنوعی: در محضر امیر عز الدین داستانی را روایت میکنم.
بنده مانند مهره یکتامانده در ششدر خمار اسیر
هوش مصنوعی: انسانی هستم مانند مهرهای که در یک بازی ششدر به دام افتاده و بندگی میکند.
بزیادت نمیدهم زحمتبسه تائی بیا و دستم گیر
هوش مصنوعی: با تو دلم آرام میگیرد، بیا و به من کمک کن تا از این سختیها گذر کنیم.
ده هزارت غلام باد چو منخانه گیر مساکن تسخیر
هوش مصنوعی: ده هزار غلام مثل من باشد، تا به خانهات برسی و مکانی را به تسخیر خود درآوری.
حل منصوبه خمارم کنسخن اینست از طویل و قصیر
هوش مصنوعی: مرا در حالتی خوشی و سرخوشی قرار بده که از دردها و مشکلات دور باشم، زیرا صحبت ما درباره ی مسائل کم و زیاد است.