شمارهٔ ۴٠٧
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از وضعیت خود در شهر و شهرتش صحبت میکند. او به طور خاص به تجربهاش در مورد عشق و دوستی اشاره میکند و میگوید که مانند حتی عیسی، نمیخواهد به کسی نزدیک شود، زیرا ممکن است مشکلاتی به وجود آید. همچنین، شاعر تأکید میکند که تنها به خداوند مراجعه میکند و از دیگران درخواست کمک نمیکند. در بخش پایانی، او نصیحت پدرش را نقل میکند که به او میگوید رازهایش را با دوستانش در میان نگذارد، زیرا دوستان ممکن است راز او را به دیگران بگویند.
بتجرید در شهر من شهره امچه گفتم خود از من بود شهره شهر
هوش مصنوعی: در شهر من، به خاطر خلوص و یکپارچگی افکارم مشهور هستم. اما آنچه را که گفتم، در واقع از خود من نشأت گرفته و نشاندهنده ویژگیهای این شهر است.
چو عیسی نخواهم زن ار فی المثلبخواهد ز من نیم خرمهره مهر
هوش مصنوعی: من مانند عیسی نمیخواهم هر کسی که به صورت مثال از من چیزی بخواهد، من نیمروزی از محبت و مهر خود را به او نمیدهم.
گرم زهره بوسی بمنت دهدمرا آید آن از لب زهره زهر
هوش مصنوعی: اگر زهره به من بوسهای بدهد، آن بوسه از لبان زهره، مانند زهر شیرین است.
نجویم بکس التجا جز بحقورم خون بریزد بصد دهره دهر
هوش مصنوعی: من به جز از حق پناهی نمیجویم و اگر کسی به ناحق به من آسیب بزند، خون من به خاطر سختیهای زمانه میریزد.
پدر که جان عزیزش بلب رسید چه گفتیکی نصیحت من گوش کن تو جان پدر
هوش مصنوعی: در این بیت، پدر که در شرایط سختی قرار دارد و جانش در خطر است، به فرزندش میگوید که به نصیحت او گوش کند. او با تأکید بر اهمیت این نصیحت، به فرزندش میفهماند که جان او به اندازه جان خودش عزیز است و باید جدی گرفته شود.
اگر چه دوست عزیزست راز خود مگشایکه دوست نیز بگوید بدوستان دگر
هوش مصنوعی: هرچند دوست عزیز و نزدیک است، اما راز خود را با او در میان نگذار؛ چون ممکن است او نیز آن را به دیگر دوستانش بگوید.