شمارهٔ ۴٧۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره حال و روز یتیمان است. شاعر از یتیمی یاد میکند که در فضایی خالی و بدون حمایت مانده و به حال او غصه میخورد. او توصیف میکند که با رفتن افراد خیر، یتیمه نیز تنها و بیکس باقی میماند و هیچ کسی برایش احترامی قائل نیست. شاعر درخواست میکند که به این یتیم یاری داده شود، زیرا تا زمانی که او زنده است، هیچکس به او توجه نخواهد کرد.
صاحبا چون یمین دولت و دینکرد خالی ز مرغ روح قفس
هوش مصنوعی: دوست من، وقتی که مثل یمین (سهم و نصیب) دولتی و دینی را به دست آورد، دیگر روح او از قفس این بدن آزاد شد.
زو یتیم و یتیمه ئی دیدمدر سرای سپنج مانده و بس
هوش مصنوعی: در خانهای که در آن زندگی میکنم، یتیمی و یتیمهای را دیدم که فقط در گوشهای منتظر ماندهاند و به چیزی نمیرسند.
چون برفت او ز هر طرف برخاستخاطبانرا بر آن یتیمه هوس
هوش مصنوعی: وقتی او از هر سو رفت، حسرت و آرزوها به سراغ طرفداران آن یتیمه آمد.
خاطبان کفو آن یتیمه نیندتو بفریاد این یتیم برس
هوش مصنوعی: ای کسانی که با او نزدیک هستید، به یاد آن یتیم باشید و به او کمک کنید. بیایید به فریاد این یتیم برسید و از او حمایت کنید.
زانکه تا این یتیم زنده بودننماید یتیمه روی بکس
هوش مصنوعی: زیرا تا زمانی که این یتیم زنده است، نمیتواند چهرهی یتیمه را به کسی نشان دهد.