شمارهٔ ۶٠۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از گذر کردن به محلی یاد میکند که زمانی با یار و همدمش در آنجا خوش میگذرانده است. او به یاد عهد و وفای قدیمیاش با یار، احساس حسرت و غم میکند. شاعر به یاد میآورد که اگرچه زندگیاش در آن مکان با یار زیبا و شاداب بوده، اما حالا در کنار او نیست و روزهای خوش گذشته را مرور مینماید. او از دلشکستگی و آرزوی بازگشت به آن روزها سخن میگوید، اما در نهایت به تسلی خاطر خود اشاره میکند که این روزهای غم نیز میگذرد.
روزی گذر فتاد مرا از قضای چرخبرمنزلی که بار بوددر او یار همدمم
هوش مصنوعی: روزی به خاطر سرنوشت، از جایی گذر کردم که در آنجا محبوب و همدمم حضور داشت.
یاد آمدم ز عهد و وفای قدیم اوجائیکه او نهاد بصدق و صفا قدم
هوش مصنوعی: به خاطر زمان گذشته و وفاداریهای او به یاد میآورم، جایی که او با صداقت و پاکی پا گذاشت.
باریدم آب دیده و گفتم بسوز دلکایام خرمی شد و آن زمان غم
هوش مصنوعی: من اشک ریختم و گفتم، ای دل بسوز، چونکه روزهای خوشی گذشت و حالا غم بر دل حاکم شد.
بیتو چو تون و تنجه نماید بچشم منگر بگذرم بروضه رضوان و برارم
هوش مصنوعی: وقتی تو را ببینم، تمام زیباییهای بهشت برایم رنگ میبازد. اگر از باغهای بهشتی بگذرم، هیچچیزی نمیتواند برایم جذاب باشد؛ فقط تویی که در نظر من میدرخشی.
گر بیتو زندگی بودم مدتی درازدانم که در ریاض طرب کمترک چرم
هوش مصنوعی: اگر زندگی من همچون شعری باشد، میدانم که در باغ شادیها، مدتی طولانی احساس خوشحالی و خوشبختی کمتری خواهم داشت.
حقا که بنده ابن یمین را در آرزوتبر عمر مانده از پس تو هست صدندم
هوش مصنوعی: واقعاً این بنده ابن یمین در آرزوی توست و از عمرش تنها یاد تو را در دل دارد.
اما همی دهد دل خود را تسلییکان چون گذشت بگذرد این روز نیز هم
هوش مصنوعی: دل آدمی به خود آرامشی میبخشد، چرا که میداند این روزهای سخت نیز میگذرند و به پایان خواهند رسید.