شمارهٔ ٧١۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ستایش و مدح یک پادشاه میپردازد که دارای مقام و عظمت است. او از شرافت و مهربانی پادشاه در برخورد با مردم یاد میکند و تأکید میکند که تاریخ مکارم و صفات نیکوی او در جهان باقی خواهد ماند. شاعر به عنوان یک بنده و خدمتگذار، ابراز میکند که در میان بندگان، خود را عاجز و ناتوان میداند و به پادشاه اعلام وفاداری میکند. همچنین، شاعر به تمایز پادشاه از دیگران اشاره کرده و تأکید میکند که هیچ کس مانند او نیست. او ابراز میکند که اگرچه او در زندگی دچار کمبودهایی است، اما عشق به پادشاه برایش ارزشمندتر از هر چیز دیگری است و حتی در بهشت هم ترجیح میدهد که در کنار پادشاه باشد. عامه مردم و خواص هر یک در دیوان پادشاه نقشی دارند و اگر کسی دچار اشتباه شود، پادشاه به سادگی میتواند او را عذرخواهی کند. شاعر در نگاهی عارفانه عشق و وابستگیاش را به پادشاه و جلالش بیان میکند.
ای شهنشاهی که هر جا در جهان آزاده ایستاز میان جان و دل شد بنده احسان تو
هوش مصنوعی: ای پادشاهی که در هر نقطه از دنیا آزادهای، من با تمام وجود به تو وابستهام و بندهی مهربانیهای تو هستم.
بسکه با خلقان عالم همتت اکرام کردگشت تاریخ مکارم در جهان دوران تو
هوش مصنوعی: به دلیل احترام و نیکوکاری تو به مردم، نام نیک و ویژگیهای برجستهات در تاریخ جهانی ثبت شده است.
عرضه دارد کمترین بندگان ابن یمینیک سخن در بندگی گر باشدش فرمان تو
هوش مصنوعی: خدمتگزاران حقیر ابن یمین یک سخن در خدمتگذاری دارند، اگر فرمان تو را پذیرد.
بر جنابت هر که باشند از عوام و از خواصهر یکی شغلی معین دارد از دیوان تو
هوش مصنوعی: هر کسی که به نوعی با تو ارتباط دارد، چه از مردم عادی و چه از افراد خاص، شغف و وظیفهای مشخص در دیوان (دولت یا حکومت) تو دارد.
لیک از آنها گر یکی کاری بدشواری کندهست غیری نصب کردن بهر آن آسان تو
هوش مصنوعی: اما اگر یکی از آنها کار دشواری انجام دهد، برای او دیگران را به عذاب انداختن به مراتب آسانتر است.
وانکه من چاکر بدان موسوم کردم خویش رادر همایون حضرت چون روضه رضوان تو
هوش مصنوعی: کسی که خود را چاکر و خدمتگزار آن بزرگوار نامیده، خود را در جایی همانند باغ رضوان و در محضر پرشکوه او میبیند.
وانگهر پاشی بود زین بنده بر رسم نثاردر میان بزم و رزم و مجلس و میدان تو
هوش مصنوعی: اگر یکی از این بندهها به ویژگی خاصی از خود اشاره کند، در فضایی گرم و پرشور در میانه رقابتها و مجالس تو حاضر میشود.
ای تو در مردی علی آئین و من قنبر تراوی تو در سیرت محمد سان و من حسان تو
هوش مصنوعی: ای تو مانند علی در مردانگی، و من مانند قنبر به تو خدمت میکنم. تو در سیرت مانند محمد هستی و من نیز حسان تو هستم.
در خراسان و عراق اکنون کجا داری نشانشاعری کو همچو من باشد مدایح خوان تو
هوش مصنوعی: اکنون در خراسان و عراق کجا میتوانی شاعری را پیدا کنی که مانند من ستایشها و شعرهای زیبا بگه؟
چون روا باشد کز اینسان بنده بیمثل رالقمه ئی روزی نباشد بی جگر بر خوان تو
هوش مصنوعی: چگونه ممكن است که چنین بندهای که بیهمتاست، لقمهای برایش در روزی وجود نداشته باشد، در حالی که تو خود بر سر سفرهات از دل و جان به او احترامی نمیگذاری؟
گرچه نانت گندم است و آستانت جنت استمن نیم آدم چرا بی بهره ام از نان تو
هوش مصنوعی: هرچند که نان تو از بهترین گندم خیراست و منزلتت بسیار عالی و بهشت مانند است، اما من که انسان نیستم چرا از نعمت تو بیبهرهام؟
گوهرم صد جای دیگر گرچه میآرد بهالیکن این سودا ندارد سود با هجران تو
هوش مصنوعی: اگرچه در جاهای دیگر ممکن است ارزش من به چشم بیاید، اما این عشق و غم دوری تو هیچ منفعتی برای من ندارد.
در فراغت گر شود فردوس اعلی جای منیعلم الله کآیدم خوشتر ازان زندان تو
هوش مصنوعی: اگر در زمان آرامش و دوری از تو، به بهشت بروم، میدانم که از زندان تو برایم بهتر خواهد بود.