شمارهٔ ٧٢٠
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار از ناخرسندی خود از وضعیت زندگی و ظلمی که به او میشود، سخن میگوید. او به فلک (آسمان) عتاب میکند و میگوید که حالش به خاطر عملکرد آن بد شده است. اگر او سکوت کند، ممکن است در دلی از بزرگان جای بگیرد، اما اگر فریاد کند، در زندان گیر میافتد. در نهایت، شاعر اشاره میکند که آسمان از سرنوشت انسانها بیخبر است و اگر روزی فرد به خود بیفتد، ممکن است گرفتار بند و رنج گردد.
چه کنی با فلک عتاب که مننیک بد حال گشتم از فن تو
هوش مصنوعی: چه کار میتوانی با آسمان بپرسی، وقتی که من به خاطر هنر تو دچار حال بدی شدهام؟
گر خموشی چو باز پیشه کنیدست شاهان بود نشیمن تو
هوش مصنوعی: اگر مانند باز خاموش بمانی، نشیمن تو در کنار شاهان خواهد بود.
ور بر آری خروش چون بلبلهست زندان تنگ مسکن تو
هوش مصنوعی: اگر مانند بلبل، فریاد و ناله کنی، باید بدانی که در این مکان محدود، جایی برای آزاد زیستن نداری.
رو که گردون فراغتی دارداز بلند و ز پست کردن تو
هوش مصنوعی: اگر آسمان آزادی دارد، پس تو از بلندی و پایینی خود آزاد خواهی بود.
هم ز خود بین اگر فتد روزیطوق یا غل ذل بگردن تو
هوش مصنوعی: اگر روزی به خودخواهی و خودپسندی بیفتی، در آن صورت حرف ذلت و زنجیر بر گردن تو خواهد افتاد.