شمارهٔ ٨٨١
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از احساسات ناامیدی و longing خود صحبت میکند و از نسیم صبح میخواهد که پیامش را به خسرو برساند. او میگوید اگر خسرو از او خبری دریافت کند، این لطف بزرگی خواهد بود. شاعر به خود میبالد که او خدمتگزار است و از موقف خود ناراضی نیست. او به یاد محمود و عنصری میافتد و از بزرگی کارهای آنها سخن میگوید. در نهایت، شاعر تاکید میکند که اگر در کارش مانعی وجود نداشته باشد، چرا باید به ابن یمین نگاه کند و خود را کم ارزش جلوه دهد.
همی گفتم از راه ضجرت شبینسیم صبا را بخواهشگری
هوش مصنوعی: به یاد میآوردم که از طریق اندوه و غم، شبی نسیم صبا را بخواهم.
که لطفی بود بی نهایت اگرپیامی ز من سوی خسرو بری
هوش مصنوعی: اگر پیامی از من به سوی خسرو ارسال شود، این موضوع میتواند احسان و محبت بیپایانی باشد.
کریم جهان انک گر حاتمشبدیدی نکردی بجز چاکری
هوش مصنوعی: اگر کریم و بزرگی از آفرینش را میدیدی، هیچگاه جز در خدمت او نمیبوددی.
بهنگام فرصت بگو اینقدراز آن پس که خدمت بجای آوری
هوش مصنوعی: زمانی که فرصت مناسبی پیش آمد، بگو که به اندازه کافی از این پس، به خدمتگذاری بپردازی.
که سمع شریفت همانا شنیدبفرخنده فالی و نیک اختری
هوش مصنوعی: صدای با ارزش شما واقعاً شنیدنی است و نویدبخش شانس خوب و آیندهای درخشان است.
که محمود با عنصری از کرمچها کرد و موجب همین شاعری
هوش مصنوعی: محمود با نیکی و لطفی که به عنصری رساند، باعث شد که زمینهای برای شاعری او فراهم شود.
تو بیشی و من بنده هم کم نیمز محمود غازی و از عنصری
هوش مصنوعی: تو مقام و ارزشی بزرگ و والاست، در حالی که من نیز بندهای هستم که کم از محمود غازی و عنصری ندارم.
اگر حرفه الفضل مانع نشدچرا سوی ابن یمین ننگری
هوش مصنوعی: اگر چیزی مانع از پیشرفت و مهارتهای تو نشده، پس چرا به سمت ابن یمین نگاه نمیکنی؟