شمارهٔ ۴۷۲
هوش مصنوعی: شاعر از درد محبت و دلباختگی خود میگوید. او نمیتواند از زیبایی معشوقش فاصله بگیرد و از خطرات آن آگاه است. چشمهای جادوی معشوق او را اسیر کرده و او برای رسیدن به معشوقش، جان خود را نیز فدای عشقش میکند.
ایدل چو نمی شکیبی از روی بتمزنهار وبهش تانروی سوی بتم
هوش مصنوعی: ای دل، اگر نمیتوانی از عشق معشوقم دوری کنی، پس مراقب باش و به بهشت نرو، که تنها به سوی محبوب من برو.
کز فتنه آن دو چشم جادوی بتمصد جان بجوی است در سر کوی بتم
هوش مصنوعی: از شر آن دو چشم جادوگر، صد جان در جستجوی عشق تو در کوی توست.