شمارهٔ ۵۵۴
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی نگرانی و حسرت عاشقانه است. گویا شاعر بر سر خاک دوستیاش ایستاده و از جدایی و غم فقدان معشوق خود صحبت میکند. او به یاد معشوقش، اشک میریزد و از دلش میخواهد که کسی را صدا کند تا این درد را احساس کند، زیرا این درد او را به شدت میآزارد.
دی بر سر خاک دوستی دلبر مناز دیده گلاب ریخت بر برگ سمن
هوش مصنوعی: دیروز بر آرامگاه دوستی، معشوقم آبی چون گل از چشمش بر روی گلبرگ سمن ریخت.
گفتم مگری ندا کن آنرا که تراآورد بگریه تا زند چاک کفن
هوش مصنوعی: به کسی که تو را به گريه انداخت و در دل تو اثر گذاشت، بگو من را ندا ندهد و به یاد من نیفتد.