تناجی
جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی

شمارهٔ ۸۰ - انقلاب اصفهان

دیدی تو اصفهانرا آنشهر خلد پیکرآن سدره مقدس آن عدن روح پرور
آن بارگاه ملت وان تختگاه دولتآن روی هفت عالم وانچشم هفت کشور
هر کوچه جویباری محکم بمهر عصمتهر خانه سایه سایه با یکدگر مجاور
از غایت سخاوت زردار او تهی دستوزمایه قناعت درویش او توانگر
اکنون ببین در آنخلد طوبی بیخ کندهولدان مو بریده حوران کشته شوهر
شهری چو چشم خوبان آراسته بمردمخالی شده ز مردم حالی چو چشم عبهر
همچون صباح کاذب خطی ولی مبترهمچون سراب شوره حظی ولی مزور
لطف خدای دیدی اکنون سیاستش بینانواع لطف دیدی آثار قهربنگر
مشک از عنابچین در شد قار همچو کافورلؤلؤ ز غصه در بحر شد قیر همچو عنبر
نحل اربداندی این ممکن که گردد از سهمشهد شچو شحم حنظل مومشچو سنگمرمر
آتش پرست را گو برگیر نار و زنارکایدر نماند اصلا نه مسجد و نه منبر
بنگر بدین عجایب طوفان و کوه جودیدجال و مهد مهدی غرقاب و بیت مشعر