شمارهٔ ۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و رنجی که به خاطر عشق و جدایی از معشوق تحمل میکند، سخن میگوید. او به شدت تحت تأثیر فراق قرار دارد و احساس میکند که زندگیاش تحتالشعاع این جدایی است. اشکهایش و دردهایش ناشی از فقدان معشوق او را به جایی میرساند که دیگر نمیتواند درباره احساساتش صحبت کند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که هیچ راهی برای فرار از این دردها نیست و همه جا در اندیشهی جدایی معشوق است.
بس آه کم ز عشق تو از آسمان گذشتبس اشک کم ز هجر تو از دیدگان گذشت
هوش مصنوعی: چقدر حسرت و اندوه به خاطر عشق تو به آسمان رسید و چقدر اشک به خاطر دوری تو از چشمانم ریخته شد.
هم جانم از فراق توایجان بلب رسیدهم کاردم ز هجر تو از استخوان گذشت
هوش مصنوعی: من به خاطر دوری تو جانم به لب رسیده و درد فراق تو به حدی عمیق شده که انگار از استخوانهایم نیز میگذرد.
در آب دیده غرقم و این از همه بترکآهی نمیتوان زد کآب از دهان گذشت
هوش مصنوعی: من در غم و اندوه خود غرق شدهام و این بدترین حالتی است که میتوان تصور کرد، زیرا حتی نمیتوانم از شدت درد و حسرت آهی بکشم، چرا که نفس در گلوی من مانده و نمیتواند خارج شود.
گفتی که چون گذشت ترا در فراق منشرحش نمیتوان داد القصه آن گذشت
هوش مصنوعی: تو گفتی که در جدایی من، نمیتوان توضیحی برای احساست داد، اما بالاخره آن زمان گذشت.
فی الجمله هم ترا بترست ارنه کار منبر هر صفت که بود ز سود و زیان گذشت
هوش مصنوعی: در کل، این افراد به شما احترام میگذارند، اما کار من به قدری فراتر از هر خوب و بدی است که از نظر سود و زیان، بیاعتنا به آنها میگذرد.
هم لابه خوشترست ولی جای آن نماندهم صبر بهترست ولی کار ازان گذشت
هوش مصنوعی: گله و شکایت کردن خوشایندتر است، اما دیگر جایی برای آن باقی نمانده است. صبر کردن هم کار بهتری است، اما زمان از این کار گذشته است.
جان خواستی و پای بران سخت کردهجهدی بکن مگر ز سرش در توان گذشت
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به هدفی دست یابی و در این راه تلاش میکنی، با وجود سختیها و مشکلات، باید تلاش و کوشش بیشتری انجام دهی و حتی اگر لازم باشد، از برخی موانع عبور کنی.
هر جا که میروم همه این میرود سخنکانچ از غم فراق فلان بر فلان گذشت
هوش مصنوعی: هرجا که قدم میزنم، همه جا صحبت از این است که چه غم انگیز است دوری فلانی از فلانی.