شمارهٔ ۱۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق گفتوگو میکند و به قدرت و فرمانروایی عشق اشاره دارد. او میگوید که وصال معشوقش مانند قضا و قدر است که دشواریهایی را به همراه دارد. زیبایی و سرخی لبهای معشوق او را تحت تاثیر قرار داده و عشقش رنگ چهرهاش را تغییر داده است. او به معشوق میگوید که علاقهاش در این حد نباید اسراف شود و درد و رنجش ناشی از جدایی و خشم معشوق است. شاعر از معشوق میخواهد که از او دور نگردد و بیدلیل از او اعراض نکند. در انتها از او میپرسد که چقدر باید صبر کند و نمیداند چاره صبرش کجاست.
عشق تو همچون قضا فرمانرواستوصل تو همچون قدر مشکل گشاست
هوش مصنوعی: عشق تو مانند سرنوشت سلطهگر است و وصال تو مانند تقدیر، دشواریها را آسان میکند.
لعل میگونت بسرخی میزندسرخیش زانست کاندر خون ماست
هوش مصنوعی: رنگ سرخ لعل تو به خاطر رنگ خون ماست که در آن نهفته است.
عشق تو زرد کرد رنگ روی مناین نه عشقست ای پسر این کیمیاست
هوش مصنوعی: عشق تو باعث شده رنگ صورتم زرد شود. اما این را بدان که این عشق واقعی نیست، بلکه به یک جادو و کیمیای خاص شباهت دارد.
گفتی از تو جان و ازمن یک نظراینچنین اسراف کردن هم خطاست
هوش مصنوعی: تو گفتی که از من جان میخواهی و من فقط یک نگاه میخواهم؛ اما اینگونه خود را و عشق را بیهوده مصرف کردن اشتباه است.
محنت من دایم از دل خاستستخشم تو باری ندانم کز چه خاست
هوش مصنوعی: درد و رنج من همیشه از دل من ناشی میشود، اما نمیدانم خشم تو از کجا آغاز شده است.
گفتی ای بدعهد برگشتی ز ماهم مرا بدعهد خوان فرمان تراست
هوش مصنوعی: تو گفتی که به ما خیانت کردی و حالا برمیگردی، اما من هم به تو خیانت کردم و این همواره به خواست تو بوده است.
رخ مگردان چون مرا بینی زدوربی سبب اعراض نوعی از جفاست
هوش مصنوعی: اگر چهرهات را به سوی من نگردانی، وقتی که از دور مرا میبینی، بیدلیل بیتوجهی کردن از نوعی بیوفایی است.
چند گوئی صبر باید کرد چند؟من ندانم صبر زندانت کجاست
هوش مصنوعی: چند بار باید بگویم باید صبر کنیم؟ من نمیدانم صبر تو در کجا قرار دارد.