شمارهٔ ۲۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر درباره عشق و عشق معشوق صحبت میکند. او میگوید که عشقش پر از رازهاست و دلش در غم عشق میتپد. او به چرخ فلک اشاره میکند که در حال آسیب زدن به اوست، در حالی که معشوقش در این سختیها در کنارش است. زیبایی و ناز معشوق آنچنان زیاد است که حتی جا برای ناز کردن نیز وجود ندارد. شاعر از غم جدایی میگوید و این که ای کاش جدایی از معشوقش هرگز پیش نیاید، زیرا هر لحظه دوری از آن محبوب برایش غیرقابل تحمل است. در پایان، او در مورد زیباییهای معشوقش صحبت میکند و به زلف و چشم او اشاره میکند که باعث افزایش شوق و علاقه در او میشود.
عشق را با دل من صد رازستدر غم بر دل مسکین بازست
هوش مصنوعی: عشق برای دل من حاوی هزاران راز است و در غم، بر دل بیچاره من آشکار میشود.
چرخ در کشتن من میکوشدیار با چرخ درین انبازست
هوش مصنوعی: چرخ (زمان یا سرنوشت) در تلاش است که مرا از بین ببرد، در حالی که دوست من هم با همین چرخ در این کار شریک است.
ناز برد از حد و با روی چنینناز در گنجد و جای نازست
هوش مصنوعی: زیبایی و ناز او به حدی رسیده که در چهرهاش به خوبی نمایان است و این زیبایی به گونهای است که برای خود جا و منزلت خاصی دارد.
عشقت ای دوست اگر نه اجلستگرد جانم ز چه در پروازست
هوش مصنوعی: عشق تو ای دوست، اگر هدف مرگ نیست، پس چرا جانم در حال پرواز و حرکت است؟
شب زلف تو چه روز افزونستچشم آهوت چه روبه بازست
هوش مصنوعی: شب زلف تو چقدر زیبا و دلرباست و چشمان تو چه جذاب و دلنشین هستند.
صبح و مشگست برخسار و بزلفلاجرم پرده درو غمازست
هوش مصنوعی: صبح با عطر مشک و زیباییهایش بر چهره و موهای شیرین او نشسته است، و به همین دلیل این جلوهها نشاندهندهی حال و احساسات او هستند.
گر دلم گرد تو گردد چه عجبکت سر زلف کمند اندازست
هوش مصنوعی: اگر دل من به دور تو بچرخد، چه جای شگفتی است وقتی که خودت با گیسوی خود دام میگستری.
یکدم از من نشود هجر تو دوریارب این هجر تو چون دمسازست
هوش مصنوعی: یک لحظه هم نمیتوانم از دوری تو فاصله بگیرم، ای کاش این جداییات به اندازهی دوستیام با تو نزدیک باشد.