شمارهٔ ۲۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دلشکستگی و غم خود میگوید. معشوق او به شدت در خشم است و حاضر نیست با او صحبت کند یا به او توجهی داشته باشد. شاعر تلاش زیادی میکند تا او را راضی کند و علت خشمش را بفهمد، اما معشوق هرگونه پاسخی را نادیده میگیرد و حتی از خواستههای شاعر نیز بیتوجهی میکند. شاعر در نهایت احساس ناامیدی و بیکسی میکند، زیرا نمیداند چگونه میتواند دل محبوبش را به دست آورد.
دوش آن صنم ز زانو سر برنمیگرفتبا ما نفس نمیزد و ساغر نمیگرفت
هوش مصنوعی: دیشب آن معشوقه از روی زانو بلند نمیشد و با ما صحبت نمیکرد و جامی در دست نمیگرفت.
در خشم رفته بود و ندانم سبب چه بودکان ماه لب بخنده زهم برنمیگرفت
هوش مصنوعی: او در حال خشم بود و نمیدانم دلیلش چه بود، اما آن ماه (عزیز) هرگز لبخندش را از من دریغ نمیکرد.
در عذر صد ترانه زدم تاکند قبولآهنگ ازانچه بود فراتر نمیگرفت
هوش مصنوعی: من در عذرخواهی خود صد ترانه خواندم تا شاید بپذیرد، اما هیچگاه از آنچه که بود فراتر نرفت.
چندین هزار لابه که کردم همی بدویک ذره خود دران دل کافر نمیگرفت
هوش مصنوعی: چندین هزار بار از او درخواست کردم، اما حتی یک ذره از عشق خود را در دل آن کافر نپذیرفت.
میگفتمش چه کرده ام آخر چه گفته امالبته نیک و بد سخن از سر نمیگرفت
هوش مصنوعی: من از او میپرسیدم که چه کار کردهام و چه چیزی گفتهام، تا جایی که خوب یا بد بودن کلامم را در نظر نمیگرفت.
من پیش او بعذر بیک پای همچو سرواو درگرفته بود و سخن در نمیگرفت
هوش مصنوعی: من به خاطر اشتباهی که کردم، با شرمندگی و خجالت در برابر او ایستاده بودم، اما او به قدری با وقار و متین بود که نتوانستم چیزی بگویم.