شمارهٔ ۲۶
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس شگفتی شاعر از این است که محبوبش به او توجه کرده و دلش را به چنگ آورده است. شاعر از ضعف و ناتوانی خود میگوید، بهطوریکه حتی باد نیز او را در میبرد. در نهایت، وقتی که میخواهد با محبوبش صحبت کند، چنان بغض و گریهای بر او غالب میشود که مانع از بیان سخنانش میشود.
چه عجب گر دلت زمن بگرفتکه مرا دل زخویشتن بگرفت
هوش مصنوعی: عجبی ندارد اگر دلت به من وابسته شود، چون من که خودم، از عشق به تو دل بر نداشتهام.
شدم از ضعف آنچنان که مراباد بربود و پیرهن بگرفت
هوش مصنوعی: به قدری ضعیف شدم که مانند یک برگ درخت، باد مرا به راحتی برد و لباس من را گرفت.
سخنی با تو خواستم گفتنگریه خود راه بر سخن بگرفت
هوش مصنوعی: میخواستم با تو صحبت کنم، اما اشکهایم اجازه ندادند که حرف بزنم.