شمارهٔ ۲۹
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عواطف و احساسات عمیق خود نسبت به معشوقش اشاره میکند. او بیان میکند که بدون وجود محبوبش، خوشیی برایش وجود ندارد و همه خوشیها بیمعناست. در عشقش آتشی شعلهور است که هیچکس نمیتواند آن را خاموش کند. شاعر به زیبایی محبوبش اشاره میکند و احساس میکند که او نمیتواند با هیچکس دیگری مقایسه شود. فریادهایش در غم و اندوه بیفایده است، چراکه دیگران از درد او بیخبرند. در پایان، او هشدار میدهد که عشقش ممکن است آسیبزا باشد، زیرا تنها تیر عشقش میتواند به او آسیب برساند.
وای ای دوست که بیوصل تو عیشم خوش نیستچون بود خوش که مرا آن دورخ مهوش نیست
هوش مصنوعی: ای دوست، چقدر حال و روزم بد است وقتی که تو در کنارم نیستی. چه لذتی میتواند وجود داشته باشد در حالی که آن چهرهی زیبا و دلنشین تو در کنارم نیست؟
بر رخت آتشی از عشق برافروخته اندکیست کش از پی دل نعل درین آتش نیست
هوش مصنوعی: بر چهرهات شعلهای از عشق شعلهور شده است. چه کسی است که بدون دلباختگی و عشق، بتواند در این آتش قدم بگذارد؟
چه کند ماه که درششدرحسن از تو بماندکه همه نقش مه و پروین بیش از شش نیست
هوش مصنوعی: ماه چه کاری میتواند انجام دهد که زیباییات در چشمها بماند، در حالی که همه زیباییهای آسمان و ستارهها بیشتر از شش نیست.
بهر یکبوسه که جان داده ام آنرا ببهااینهمه ناخوشی انصاف بده هم خوش نیست
هوش مصنوعی: برای هر بوسهای که به خاطرش جان دادهام، حیف است که به این اندازه درد و رنج بکشم، انصاف بده که حتی این هم خوشایند نیست.
چند بی فایده فریاد کنم کاندر شهرهیچکس را غم این سوخته غمکش نیست
هوش مصنوعی: چند بار میتوانم بیفایده داد بزنم که در این شهر هیچکس به درد و غم من نمیرسد و کسی برای این دل سوخته من نگران نیست؟
هان بپرهیز ز تیر سحر من که مراهیچ تیری بجز از یارب در ترکش نیست
هوش مصنوعی: هوشیار باش که از تیرهای من در صبحگاهان بپرهیزی، چون هیچ تیری جز "یارب" در کمان من وجود ندارد.