شمارهٔ ۳۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر به توصیف چهره و زلف معشوق میپردازد و میگوید که چشمهای او همچون ابر بهمن، پر از حسرت و اشتیاقاند. رازهای دل در سایهی زلف او روشن است و نرگس او تیرهایی از غم و آرزو دارد. زیبایی و لطافت گلبرگ معشوق در زیر پوشش مشکین زلف او پنهان است. شاعر به معشوق توصیه میکند که با زلفش به گلی و سوسن نپردازد، زیرا این بازی به دل او که پر از عشق و درد است، آسیب میزند.
بی مه روی تو چشمم همچو ابربهمنستبی شب زلف تو رازم همچو روز روشنست
هوش مصنوعی: چشم انتظار تو مانند ابر بهمن است که نمیتواند روشنایی را تحمل کند و راز زلف تو به روشنی روز است که نمیتواند پنهان بماند.
نرگست از غالیه صدتیر دارد در کمانلاجرم گلبرگ تو در زیر مشکین جوشنست
هوش مصنوعی: چشمهای تو مانند نرگس، تیرهایی از عشق و زیبایی در دل دارند و به همین خاطر، گلبرگهای تو زیر پوشش مشکین، مانند زرهای زیبا و دلربا قرار گرفته است.
زلف را گو پای بازی بر گل و سوسن مکنکِت ازین بازیچه خون صد چو من در گردنست
هوش مصنوعی: موهایت را به بازی نگیر و بر روی گل و سوسن نرقص؛ زیرا از این بازی، خونهای بسیاری مانند خون من بر گردن دارم.