شمارهٔ ۶۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلدادگی شاعر به معشوقش است. شاعر با توصیف زیباییهای ظاهری معشوق، از جمله چهره ماهمانند و قامت سرووار او، احساسات عمیق خود را بیان میکند. او میگوید که در عشق، ضعیف و سست است و معشوق همچون کمانی قوی و محکم است. شاعر از غم و درد ناشی از عشق صحبت کرده و میگوید اگر از غم بگویند، دیگران احتمالاً او را به سکوت دعوت میکنند. در انتها، او به این نکته اشاره میکند که دردی که دارد، ناشی از زیبایی و جذابیت معشوقش است و آرزو میکند روزی حقیقت این عشق و پیوند آنها روشن شود.
یاری که رخش ماه و قدش سرو روان بوددادیم بدو جان و دل و مصلحت آن بود
هوش مصنوعی: یار ما چهرهای زیبا و قدی آرایششده داشت. ما جان و دل خود را برای او فدای کردیم و این کار در واقع به نفع ما بود.
چون دیدمش از دور بدانشکل و بدان قدگفتم که جفاکار بود راست چنان بود
هوش مصنوعی: وقتی او را از دور دیدم با آن ظاهر و قد، به خودم گفتم که او ظالم و بیرحم است و در واقع همینطور بود.
فی الجمله مرا زیروزبر کرد که در عشقمن سست عنان بودم و او سخت کمان بود
هوش مصنوعی: به طور کلی، او من را به شدت تحت تأثیر قرار داد و نشان داد که در عشق به راحتی از خودم میگذرم، در حالی که او ثابت و پرقدرت مثل کمانی است که کشیده شده.
گر هیچ ننالم زغمش گوید خاموشانصاف بده خامش ازین بیش توان بود
هوش مصنوعی: اگر از غم او هیچ نالهای هم نکنم، او میگوید ساکت باش. انصافاً بگو، آیا از این بیشتر تحمل میتوان داشت؟
در من نگرد ناگه یعنی که ندانمگوید چه رسید او را بیچاره جوان بود
هوش مصنوعی: به ناگاه در من ننگر، زیرا که نمیدانم او چه میگوید. جوان بیچارهای در این میان گرفتار شده است.
زودا که بانگشت بهم باز نمایندکاین گور فلانست که دربند فلان بود
هوش مصنوعی: زود است که با اشارهی انگشت، به ما نشان دهند که اینجا قبر فلانی است که گرفتار فلان چیز بوده است.