شمارهٔ ۶۴
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به تنهایی و فقدان دوستان و خوشیها اشاره میکند. او احساس میکند که در زمانهای که همه چیز رو به زوال است، هیچ چیز پایدار و ماندگاری ندارد. دلش با زخمهای زیادی پر شده و جز خاطراتی از دوستیها، چیزی باقی نمانده است. او به ناپایداری زندگی و غم و اندوهی که در دل دارد اشاره میکند و درمییابد که هر خوشی و رونق زندگی از دست رفته و تنها درد و رنج باقی مانده است. شاعر امیدوار است که در این غم، کسی نباشد که به راحتی فراموش شود.
چه کنم دوستی یگانه نماندهیچ آزاد در زمانه نماند
هوش مصنوعی: چه کنم که در این دنیا هیچ دوستی باقی نمانده و هیچکس آزاد نیست؟
بر دل من زند فلک همه زخممگرش جز دلم نشانه نماند
هوش مصنوعی: یکی از دلایل و مشکلات زندگی بر دل من زخمهایی میزند، اما امیدوارم که فقط دل خودم را آزرده کند و نشانهای از این زخمها در دیگران باقی نگذارد.
زانهمه کار و بار و آن رونقآه و دردا که جز فسانه نماند
هوش مصنوعی: از تمام فعالیتها و زندگی پررونق که داشتیم، تنها داستانی باقی مانده است و بس.
در دو چشمم که از تو روشن بودجز سرشک چونادرانه نماند
هوش مصنوعی: چشمانم که به خاطر تو روشن و پرنور بودند، اکنون فقط اشک نامیدی از آنها باقی مانده است.
مرگرا کرد باید استقبالکه میانمان بسی میانه نماند
هوش مصنوعی: باید با مرگ روبرو شویم، زیرا زمان زیادی برای ما باقی نمانده است.
زود باشد که جان بپردازمکه بدین رقعه جای خانه نماند
هوش مصنوعی: به زودی ممکن است جانم از بدنم جدا شود، زیرا در این مکان دیگر جایی برای زندگی نمانده است.
غم دل میتوان نهفت آخرزردی روی را بهانه نماند
هوش مصنوعی: در دل، غم را میتوان پنهان کرد، اما در نهایت، زردی چهره نشانهای از آن غم خواهد بود که نمیتواند پنهان بماند.
هر چه اسباب عیش بود برفتجز زیانیم در زمانه نماند
هوش مصنوعی: هر چه وسایل خوشی و شادی بود، از بین رفت و تنها چیزی که از زمانه باقی مانده، خسارت و زیان است.
هیچ نومید نیستم که کسیدر غم چرخ جاودانه نماند
هوش مصنوعی: هرگز ناامید نیستم که کسی در غم این دنیا و فراز و نشیبهای آن باقی بماند.