شمارهٔ ۷۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دلتنگی و غم ناشی از دوری محبوبش سخن میگوید. او توصیف میکند که بدون محبوب، زندگیاش سخت و ناخوشایند است و غم و ناراحتی بر جانش حاکم است. دلش مانند خاکستر در آتش میسوزد و روزگارش به هم ریخته است. او زیبایی محبوب را با لاله و نرگس مقایسه میکند و میگوید که زلف محبوبش همچون چرخ سرکش است. در نهایت، به یادگاری از گفتوگویی که در شب گذشته درباره حالش داشت، اشاره میکند و بیان میکند که وقتی محبوبش در یادش نیست، حالش بهتر است.
بیتو عیشم سخت ناخوش میرودصد ستم بر جان غمکش میرود
هوش مصنوعی: بدون تو زندگیام به سختی و ناخوشی میگذرد و هر لحظه غم و رنج بر جانم افزوده میشود.
دل ز باد سرد و آب چشم منهمچو خاکستر بر آتش میرود
هوش مصنوعی: دل من به سبب باد سرد و اشکهایم، مانند خاکستر که بر روی آتش قرار میگیرد، در حال نابودی است.
روزگار من ز جور زلف توهمچو زلف تو مشوش میرود
هوش مصنوعی: روزگار من به خاطر زلفهای پیچیدهی تو، مثل خود زلفهای تو در آشفتگی و بینظمی میگذرد.
لاله تو می زرِه پوشد از آنکنرگست با تیر و ترکش میرود
هوش مصنوعی: گل لاله به خاطر زیبایی و زرق و برق خود، از سرما و نگریانی که ممکن است از تیر و کمان نرگس به او برسد، محافظت میکند.
پای زلف تو که دارد کز ستمدر رکابش چرخ سرکش میرود
هوش مصنوعی: زلف تو آنچنان زیبایی دارد که حتی چرخ فلک از روی ظلم و ستم در برابر آن خاضع میشود و در رکابش حرکت میکند.
چرخ در حسنت تماشا میکندچشم پروین زین جهت شش میرود
هوش مصنوعی: چرخ (زمان) از زیباییهای تو تماشا میکند، به همین علت است که چشم پروین به سوی تو میچرخد.
دوش گفتی بیمنت چون است حالچون فرامش نیستم خوش میرود
هوش مصنوعی: دیروز گفتی حال من بدون منت چگونه است، حالا که فراموشم کردی، اوضاع خوش میگذرد.