شمارهٔ ۹۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلتنگی است. شاعر از هجران معشوقش میگوید و نگرانیاش را از اینکه دلش به شدت در حال رنج و خستگی است، ابراز میکند. او اشاره میکند که صبرش به سر آمده و دیگر طاقت دوری معشوق را ندارد. در انتها، شاعر به این نتیجه میرسد که دلش به شدت از غم رنج میبرد و به خاطر معشوقش خون دل میخورد. در کلیت، شعر به احساسات عمیق و درد ناشی از جدایی و امید به وصال میپردازد.
هجران تو ای پسر نگویدتا از من خسته دل چه جوید
هوش مصنوعی: فراق و دوری تو چیزی نمیگوید؛ دل خسته من چه خواستهای دارد؟
ترسم که دل فضول سرکشدست از تو بخون دیده شوید
هوش مصنوعی: میترسم که دل پرشور و بیتاب مرا به جایی برساند که از عشق تو بیخبر شوم و بر عواطف من مسلط شود.
بس خار که در دلم خلد صبرتا کی گل وصل می ببوید
هوش مصنوعی: در دل من پر از خار و خاری است که به خاطر صبر کردهام، اما تا کی باید منتظر بمانم تا بوی گل وصل در بیاید؟
گفتی که دلت زهجر چونستاز زلف بپرس تا بگوید
هوش مصنوعی: گفتی حال دل تو از جدایی چگونه است؟ از زلف بپرس تا حال آن را برایت بگوید.
از باغ جمال خوبرویانالبته گل وفا نروید
هوش مصنوعی: در دنیای زیباییها، از چهرههای خوشصورت، به هیچوجه نمیتوان انتظار وفاداری را داشت.
بل تا همه خون شود دل از غمتا از پی تو همی چه پوید
هوش مصنوعی: تا زمانی که دل از غم پر خون شود، به دنبالت میگردم.