شمارهٔ ۹۹
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق عمیق و فراق شاعر است که به معشوقش تعلق خاطر دارد. او حس میکند که زندگیاش بدون معشوقش بیمعناست و دلی که از او گرفته شده، بدون هیچ دلیلی است. در این دلتنگی، او جانش را به خاطر معشوق میسپارد و حس میکند که همه وجودش را به او اختصاص داده است. همچنین، او در فکر این است که چگونه احساسات و دردهایش را بیان کند و در نهایت، به این نتیجه میرسد که اگر کسی از او بپرسد این حال و فغان از که است، تنها میتواند بگوید که این حالتی مربوط به عشق است.
دورگشت از من آنکه جانم بودزنده بی جان همی ندانم بود
هوش مصنوعی: آنکه باعث حیات روح من است، در دوری از من چه حالتی دارد؛ هرچند خود را زنده میداند، من نمیدانم او چگونه بیجان است.
دل ز من برگرفت بی سببیآنکه جان من و جهانم بود
هوش مصنوعی: دل من بدون هیچ دلیلی از من کنارهگیری کرد، در حالی که جان من و همه دنیایم به او وابسته بود.
جان سپردم بدو چو میدیدمکه همه قصد او بجانم بود
هوش مصنوعی: وقتی میدیدم که همه چیز به خاطر او و برای اوست، جانم را به او تقدیم کردم.
نیست در خورد خاکپایش لیکچه کنم دسترس بدانم بود
هوش مصنوعی: در زیر پای او چیزی نیست، اما چه کنم، نتوانم دسترسی به او داشته باشم.
گوئی اندر فراق ما چونیچه دهم شرح چون توانم بود
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که در غم جدایی ما چطور میتوانم احساساتم را توصیف کنم، وقتی که خودم از بیان آن ناتوانم.
گر کسی گوید آن فغان ز که بودشاید ار گویم از فلانم بود
هوش مصنوعی: اگر کسی بگوید آن ناله و فریاد از کیست، شاید بتوانم بگویم که از فلانی است.