شمارهٔ ۱۰۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق میگوید. او بیان میکند که بدون وجود معشوق، زندگیاش بیمعناست و هیچکاری به سامان نمیرسد. او همچنین اشاره میکند که تا زمانی که معشوق به نزد او نیاید، غم و اندوهش رهایش نخواهد کرد و تنها زمانی که معشوق نیز به عاشقی و همراهی او بپردازد، از حال و هوای غمانگیز او مطلع خواهد شد.
بی تو کارم همی بسر نشوددست کس با تو در کمر نشود
هوش مصنوعی: بدون تو، هیچ کاری از من برنمیآید و هیچکس نمیتواند به من کمک کند.
زان خیال تو نایدم در چشمتا از آب دو دیده تر نشود
هوش مصنوعی: از تصور تو در چشمانم نمیخواهم که بگریم تا اشکهای چشمم جاری نشود.
تا تو اندر نیائی از در منغم تو از دلم بدر نشود
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو به زندگی من وارد نشوی، غم تو از دلم برطرف نخواهد شد.
تا نگردی تو همچو من عاشقاز غم من ترا خبر نشود
هوش مصنوعی: تا زمانی که مانند من به شدت عاشق نشوی، از غمها و دردهای من چیزی نخواهی فهمید.