شمارهٔ ۱۰۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر درباره عشق و فراق سخن میگوید. او از زیبایی و شیرینی سخنان محبوبش میگوید و اینکه چشمش شبها به خاطر دوری او اشک میریزند. شاعر اشاره میکند که اگر روزی به کوی محبوبش برود، خاکی که از پا برمیدارد، بیشتر از زعفران است. همچنین عاشق وقتی محبوبش را میبیند، از درون خود چیزی ندارد که به محبوبش ندهد. او میگوید که عشقش به محبوب به قدری عمیق است که کاش میتوانست صد جان داشته باشد تا هر لحظه او را بیشتر دوست بدارد. در نهایت، او تشبیه میکند که اگر محبوبش بخواهد، همانند شمع میسوزد و روشنایی میبخشد.
یارم چو سخن گوید از لب شکر افشاندچشمم ز فراق او هر شب گهرافشاند
هوش مصنوعی: وقتی محبوبم سخن میگوید، لذت کلامش مانند شیرینی است که از لبانش میریزد. هر شب به خاطر دوری او، چشمانم پر از اشک میشود.
گرباد نهد روزی در کوی توپا ایجانبس خاک که از دستت بر فرق سرافشاند
هوش مصنوعی: یک روز گربهای سراغ تو خواهد آمد و آنقدر افشانه خاک به سر و روی تو خواهد پاشید که به یاد تو بماند.
عاشق چو ترا بیند در کیسه نبیند زردامن ز وجود خود یکباره برافشاند
هوش مصنوعی: عاشق وقتی تو را ببیند، به هیچ چیز دیگر فکر نمیکند و تمام داراییاش را با کمال بیاعتنایی در اختیارت میگذارد.
بس خون که دل از دیده بر چهره فشاند از توور با تو بود کارش زین بیشتر افشاند
هوش مصنوعی: بسیار اشک و عاطفهای که از دل برای تو ریخته میشود، اگرچه در حضور تو باشد، باز هم بیشتر از این خواهد بود.
ایکاش دل ما را صد جان عزیزستیتا هر نفسی بر تو جانی دگر افشاند
هوش مصنوعی: ای کاش دل ما صد جان باارزش داشت تا در هر لحظه بتوانیم جان تازهای برای تو فدا کنیم.
باتو سرو زر بازم کانکس که ترا خواهدچون شمع سراندازد چون برق زرافشاند
هوش مصنوعی: به خاطر تو، مانند درخت سرو برمیخیزم، چرا که تو مرا میخواهی. مثل شمعی که نورش را میتاباند، با شدت و قدرت خواهی درخشید.