شمارهٔ ۱۱۳
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حسرت و longing شاعر نسبت به محبوبش میپردازد. او به دنبال وصال محبوب است، اما هرچه بیشتر جستجو میکند، کمتر به او میرسد. شاعر احساس میکند که در ارتباط با محبوبش، زمانی در روز و شب خود را مشغول او کرده و دلش را به او بسته است. او همچنین به این نکته اشاره میکند که هرچند محبوب به او میگوید که چه میگوید، اما شاعر به این حقیقت پی نمیبرد. او از سادگی خود و توهماتش در عشق میگوید و اشاره میکند که اگر عشق او به محبوبش تبدیل به آتش شود، هیچ بر جای نخواهد گذاشت. در نهایت، شاعر به عمق احساسات و اضطرابهای عاشقانهاش در این تجربه اشاره میکند.
وصل تو نمی یابم چندانکه همیجویمخود می نرسم در تو چندانکه همیپویم
هوش مصنوعی: هرچقدر که به دنبالت میگردم و تلاش میکنم تا به تو برسم، نمیتوانم به وصالت دست پیدا کنم و هرچقدر هم که در جستجوی تو هستم، نمیتوانم به تو نزدیک شوم.
با روی تو و خویت روز و شبم اینکارستدل در تو همی بندم دست از تو نمیشویم
هوش مصنوعی: با چهره و زیبایی تو، روز و شب خود را سپری میکنم. دل من به تو وابسته است و هرگز از تو دست نمیکشم.
گفتی تو که باری می بین که چه میگوئیچونین بنماندهم میدان که چه میگویم
هوش مصنوعی: تو گفتی که چرا اینطور صحبت میکنم، اما من نمیتوانم به سادگی بگویم که در دل چه میگذرد.
خود ننگرد اندرمن زو بوسه طمع دارمچه ساده دلم الحق تا از که چه میجویم
هوش مصنوعی: به خودم نمی نگرم و از او بوسه میخواهم. چه ساده قلبم! واقعاً نمیدانم از چه کسی چه میخواهم.
گرعشق وی آتش شد چونش بدهم بربادور چند ببرد آبم خاک قدم اویم
هوش مصنوعی: اگر عشق او شعلهور شود، اگرچه به باد بروم، اگر آب مرا ببرد، من خاک پای او هستم.