شمارهٔ ۱۱۵
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ عشق و دردهایی است که از آن ناشی میشود. شاعر از رنجهای ناشی از عشق سخن میگوید و اینکه چگونه از طرف دشمنان و حتی دوستانش لطمه دیده است. او به قناعت خود در زندگی عاشقانه اشاره میکند و بیان میکند که حتی در خواب نیز خیال معشوق او را آزار میدهد. سپس به انتقاد از خود میپردازد که چرا با وجود این دردها هنوز در خواب خود را به راحتی میبیند. در نهایت، شاعر به این موضوع اشاره میکند که ممکن است چشمانش از غم به خون بنشیند، زیرا از این عشق چیزی نصیبش نشده است.
گفتم از دست عشق جان بردمخود کنون پای در میان بردم
هوش مصنوعی: گفتم که از عشق بلایی به جانم رسیده است، حالا خودم را در میانه راه میبینم.
طعنه دشمنان بشست ولیکآنچه از دست دوستان بردم
هوش مصنوعی: دشمنان هر چه میخواستند بر من ایراد گرفتند و آزارم کردند، اما آنچه از جانب دوستانم به من آسیب رسید، دردناکتر بود.
عاشقم این همه قناعت چیستگر روان را در آسمان بردم
هوش مصنوعی: عاشق هستم و از این همه سادهزیستی تعجب میکنم؛ اگر روحم را به آسمان ببرم چه اهمیتی دارد؟
دوش دیدم خیال او در خواببس خجالت که آنزمان بردم
هوش مصنوعی: دیشب در خواب تصویری از او را دیدم و خیلی شرمنده شدم، زیرا در آن لحظه فرصتی برای ابراز احساسات نداشتم.
گفت با این همه بخفتی هموالله ار بر تو این گمان بردم
هوش مصنوعی: او گفت: با این همه حوادث و مشکلات، تو خوابیدی! راستش را بخواهی، اگر به تو چنین گمانی بردم.
دیده گر خون شود ز غم شایدکه من از وی نه این نه آن بردم
هوش مصنوعی: اگر چشمهایم از غم پر از اشک شوند، شاید نشان دهد که من از آن شخص نه این چیز را خواستم و نه آن چیز را.