شمارهٔ ۱۱۷
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات فردی است که از یک رابطه عاشقانه ناامید شده و اعلام میکند که دیگر در آن رابطه نیست و بر سر وعدهها و پیمانها نمانده است. او به محبوبش میگوید که دیگر نمیتواند ناز کند و از درد و رنجی که کشیده، آگاه است. همچنین، به بیان میآورد که در برابر عشق و خواستههای محبوبش، به هیچ عنوان تسلیم نخواهد شد و اگرچه خاطرش رنجیده است، اما نمیخواهد به دنبال عشق دیگر باشد. در کل، او به نوعی خودداری و استقلال عاطفی اشاره دارد و به محبوبش میگوید که دیگر منتظر محبتش نخواهد ماند.
این خبر داری که من آن نیستمبا تو بر آن شرط و پیمان نیستم
هوش مصنوعی: این خبر را داری که من آن شخصی نیستم که با تو توافق و عهدی داشته باشم.
ناز در باقی کن اکنون کان گذشتور چنان دانی تو چونان نیستم
هوش مصنوعی: اکنون که وقتش گذشت، دیگر ناز و ادا نکن. اگر میدانی که من اینگونه نیستم، بهتر است.
من همی دانم که دیگر گونهایتا بدین حد نیز نادان نیستم
هوش مصنوعی: من میدانم که به هیچ وجه تا این حد نادان نیستم که نتوانم چیزهایی را که باید بدانم، درک کنم.
گفتی از عشقم پشیمانی، بلیدر پیشمانی پشیمان نیستم
هوش مصنوعی: گفتی که از عشق من ناامیدی، اما من در ناامیدیام پشیمان نیستم.
دل بدادم جان همی خواهی کنون؟بنده ام لیکن بفرمان نیستم
هوش مصنوعی: من به تو عشق ورزیدهام و حالا آیا تو میخواهی جان مرا بگیری؟ من بندهی تو هستم اما همیشه تابع فرمان تو نیستم.
خواستم کردن نثار پای تولیکن اکنون بر سر آن نیستم
هوش مصنوعی: خواستار بودم که عشق و محبت خود را برای تو هدیه کنم، اما اکنون دیگر به این فکر نیستم.
تیز کردی بر دلم دندان برومن حریفی آبدندان نیستم
هوش مصنوعی: به من آسیب نرسان، زیرا من چنین قدرتی ندارم که با تو مقابله کنم.
چند گوئی رو دگر یاری بگیرگر نگیرم پس مسلمان نیستم
هوش مصنوعی: چند بار میخواهی بگویی که از دیگری کمک بگیر؟ اگر نتوانم کمک بگیرم، پس من مسلمان نیستم.