شمارهٔ ۱۱۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و محبت به محبوب میگوید و به تصویرسازی احساساتش میپردازد. او از زیباییهای عشق سخن میگوید و تمایلش را برای ابراز این عشق از طریق عمل و کلام بیان میکند. شاعر حسرت و شوقش را با تصاویری از آتش دل و بوسه به تصویر میکشد و به نوعی از دردی ناشی از فاصله و جدایی حرف میزند. همچنین، او به تکرار عشقش اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه در هر لحظه به محبوبش فکر میکند.
طره بخت را بشانه زنمگر دمی با تو دوستگانه زنم
هوش مصنوعی: اگر لحظهای با تو دوستانه صحبت کنم، مانند کسی هستم که موهای شانس را شانه میزند.
آنچه من دیده ام ز دست تو دوستشاید ار خیمه بر کرانه زنم
هوش مصنوعی: چیزی که من از تو، ای دوست، دیدهام، ممکن است اگر خیمهای در کنار بزنم، به آن اشاره کند.
تا کی این آستین فشاندن توچند من سر بر آستانه زنم
هوش مصنوعی: تا کی باید تو دست به کار شوی و من مدام در درگاه تو سر به زمین بگذارم و درخواست کنم؟
گر حکایت کنم ز آتش دلهمچو شمع از زبان زبانه زنم
هوش مصنوعی: اگر بخواهم از آتش دل خود بگویم، مانند شمعی خواهم بود که شعلهاش به زبان میآید.
هر زمان گوئیم من آن توامدم بدم من خود این ترانه زنم
هوش مصنوعی: هر بار که میگویم من متعلق به تو هستم، در هر لحظه، خودم این آهنگ را میسرایم.
دهن تو که می بنتوان دیدبوسه بر وی بچه بهانه زنم
هوش مصنوعی: من نمیتوانم دهن تو را ببینم، اما بهانهای برای بوسیدن آن پیدا میکنم.
دلم ار نیز نام عشق بردبسرت کش بتازیانه زنم
هوش مصنوعی: اگر دلم هم نام عشق تو را بر زبان بیاورد، به خاطرش مانند تازیانهای بر سرت میزنم.