شمارهٔ ۱۱۹
هوش مصنوعی: این شعر درباره تجربه عمیق و پیچیده عشق است. شاعر به احساساتی اشاره میکند که از عشق به وجود آمده و نشان میدهد چگونه این عشق وی را به زنجیر کشیده و تحت تأثیر قرار داده است. او در ابتدا میگوید که نمیخواهد درباره عشق صحبت کند و خود را از آن دور نگه دارد، اما در نهایت به حالت عاشقانهای دچار شده که نمیتواند از آن فرار کند. شاعر به پاکی معشوق و تأثیر آن بر خودش اشاره میکند و در نهایت نشان میدهد که عشق بخشی جداییناپذیر از وجود او شده است و او دیگر نمیتواند از آن جدا شود.
آه این منم که بسته عشقی چنین شدمدربند آن کمند پراز تاب و چین شدم
هوش مصنوعی: آه، من هستم که به خاطر عشق، به این حالت گرفتار شدهام و در دام آن چنگال پر از پیچیدگی و زیبایی اسیر شدهام.
آن توسنم که بافلکم بود سرکشیتا بالگام عشق چنین زیرزین شدم
هوش مصنوعی: من همان اسب چابکی هستم که با نیروی خود در برابر مشکلات رکاب میزند و اکنون به خاطر عشق، زیر زین عشق قرار گرفتهام و به راه میروم.
گفتم ز عشق دم نزنم آه دم زدمگفتم که صید کس نشوم هان ببین شدم
هوش مصنوعی: گفتم که از عشق هیچ نخواهم گفت، اما ناگهان آهی از دل بیرون آمد. همچنین گفته بودم که شکار کسی نخواهم شد، اما حالا ببین که خودم شکار شدهام.
یاری که هست پاکتر از آب آسماناز عشق او ببین که چو خاک زمین شدم
هوش مصنوعی: یارم آنقدر پاک و خالص است که حتی از آب آسمان هم برتر است. به خاطر عشق او، من مانند خاک زمین شدهام و همه وجودم را به او تقدیم کردهام.
بر عاشقان ز روی فراغی که داشتمکردم همیشه منع و گرفتار ازین شدم
هوش مصنوعی: از روی راحتی و آرامشی که داشتم، همواره عاشقان را از خود دور کردم و به همین دلیل گرفتار درد و رنج شدم.
از بسکه گفته ام که زبانم بریده بادعشق از کجا و من ز کجا اینچنین شدم
هوش مصنوعی: من به اندازهای از عشق صحبت کردهام که دیگر زبانم از گفتههایش بریده شده است. نمیدانم عشق از کجا شروع شد و من چگونه به این حال و روز افتادهام.