شمارهٔ ۱۲۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دوستیاش نسبت به محبوبش سخن میگوید. او از جفایی که از جانب محبوبش دیده، گلهمند است و به غم خود اشاره میکند. شاعر به امیدهایی که از این رابطه داشت و در عوض اشتباهاتی که مرتکب شده، اعتراف میکند. او میگوید که دلش از نگاه اول محبوب ربوده شده و درباره ارزش عشقش میگوید که حتی برای یک بوسه جانش را به او میدهد. در نهایت، او در مییابد که نمیتواند به دیگران درباره این عشق پاسخ دهد، چرا که احساساتش پیچیده و عمیق است.
من ز جهان دوست ترا داشتماز تو جفا چشم کجا داشتم
هوش مصنوعی: من به خاطر دوستیام از دنیا برای تو محبت داشتم، اما از تو چگونه میتوانستم انتظار بدی داشته باشم؟
چشم من ارخون شود از غم رواستکز تو چرا چشم وفا داشتم
هوش مصنوعی: اگر چشم من از غم پر اشک شود، این کار موجهی است، چون من به خاطر تو انتظار چشم وفا و اعتماد داشتهام.
من ز تو امید بسی چیزهاداشته ام لیک خطا داشتم
هوش مصنوعی: من از تو انتظارهای زیادی داشتم، اما دچار اشتباه شدم.
دل بربودی ز من اول نظرنیک بدیدی که کجا داشتم
هوش مصنوعی: نخستین نگاهت دل مرا ربود و اگر نیک مینگریستی، میدیدی که به کجا تعلق داشتم.
جان بیکی بوسه فروشم بتوورچه نه از بهر بها داشتم
هوش مصنوعی: من جانم را یک بوسه به تو میفروشم، نه اینکه برایش قیمت و بهایی داشته باشم.
گر کسی از دوست بپرسد مراآه چه گویم که کرا داشتم
هوش مصنوعی: اگر کسی از دوستم دربارهام بپرسد، نمیدانم چه بگویم، زیرا که او را بسیار دوست داشتم.