شمارهٔ ۱۲۳
هوش مصنوعی: این شعر در وصف درد و رنج عشق و هجرانی عمیق است. شاعر بیان میکند که بدون حضور معشوقش به شدت آشفته و سوزان است و از غمش در عذاب میباشد. او خود را کشته عشق معشوق میداند و به این وضعیت مباهات میکند. شاعر از معشوق میخواهد که با دلش مدارا کند و اگر این کار را نکند، به ناچار شرم خود را کنار خواهد گذاشت. او خاطرات زیبای عشق را به یاد میآورد و از احساسات شدیدش نسبت به معشوق سخن میگوید، اینکه در نهایت وجودش به عشق معشوق وابسته است و تا زمانی که از او دور باشد، همواره در عذاب خواهد بود.
بی تو چونان زغم هجر تو می بگدازمکه بگوشی نرسد صعب ترین آوازم
هوش مصنوعی: بی تو آنقدر از درد دوری میسوزم که حتی سختترین نالهام هم به گوش کسی نمیرسد.
کشته عشق توام جای ملامت باشد؟خود بدین زنده ام انصاف و بدین مینازم
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق تو جان باختم، آیا این جای سرزنش است؟ من به همین عشق زندهام، به انصاف و به این عشق افتخار میکنم.
چند بردوخته چشم از تو درم پرده خویشچند سوزم بغم عشقت و تاکی سازم
هوش مصنوعی: چند بار به یاد تو چشم به راه نشستهام و خودم را در پردهی رازهایم پنهان کردهام. چقدر باید در غم عشق تو بسوزم و تا کی این وضعیت را تحمل کنم؟
زلف را گو بمدارا دل من بازفرستورنه این شرم در اندازم و اندریازم
هوش مصنوعی: به زلفت بگو که با آرامش رفتار کند و دل من را به من برگرداند، وگرنه من احساس شرم میکنم و این احساس را نادیده میگیرم و از آن عبور میکنم.
مهرتنگ شکرت را بدو لب بردارمبند زلفت چو دل و جان پس پشت اندازم
هوش مصنوعی: عشق تو را همچون شکر میدانم و با لبهایم از تو خواهم گفت. موهای تو را مانند دل و جانم میخواهم، و برای تو همه چیز را پشت سر میگذارم.
از رخت گل چنم و شعبده ها دانم کردوز لبت می خورم و عربده ها آغازم
هوش مصنوعی: از زیبایی تو بهرهمند میشوم و میدانم که از تو چه خیالاتی به ذهنم میرسد. همچنین از لبهای تو نوشیدنی لذتبخش مینوشم و به خاطر آن دچار شور و هیجان میشوم.
ترکتازی کنم و بوسه پیاپی زنمتتا که گوید که مزن وز تو که دارد بازم
هوش مصنوعی: من به عشق تو خواهند پردهداری کنم و مکرر لبهای تو را خواهم بوسید تا اینکه تو بگویی این کار را متوقف کن و من از چه کسی این عشق را دارم.
برزنم دست بابرویت و همچون زلفتپای بر ماه نهم تا که سر اندربازم
هوش مصنوعی: دست را بر پیشانی زیبای تو میزنم و مانند زلفی که بر روی زمین قرار دارد، قدم به قدم بر ماه مینهم تا سرم را به تو نزدیک کنم و در آغوش بگیرم.
نشود مس وجودم بحقیقت اکسیرتا نه در بوته هجر تو همی بگدازم
هوش مصنوعی: من تا زمانی که در آتش عشق تو نسوزم، وجودم به حقیقت تبدیل نخواهد شد.