شمارهٔ ۱۲۴
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حسرت و غم فقدان عاشق و عشق او میپردازد. شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به معشوق صحبت میکند و از اینکه در غیاب او چه درد و رنجهایی را تحمل کرده است، میگوید. او به یاد میآورد که چه چیزهایی را در عشق او ندیده و نشنیده و از تاسف خود میگوید که همواره در حال رنج کشیدن است. در پایان، شاعر از قدرت و جذابیت معشوقش سخن میگوید و نشان میدهد که چگونه در برابر این عشق، به ناچار تلاش کرده تا خود را حفظ کند.
آن چیست که من از تو و عشق تو ندیدموان چیست که در هجر تو از تو نشنیدم
هوش مصنوعی: این چه چیزی است که من از تو و عشق تو هیچ ندیدم و چه چیزهایی است که در دوری تو از تو نشنیدم؟
احسنت چنین کن همه خون دل من خورکاخر بگزافت ز جهان بر نگزیدم
هوش مصنوعی: خوشا به حالت که چنین میکنی، در حالی که من با تمام درد و رنج خود، به خاطر رسیدن به تو از دنیا دل کندم و به تنهایی راضی شدم.
رفتی و بر دشمن من خوش بنشستیآوخ بنمردم من و این نیز بدیدم
هوش مصنوعی: تو رفتی و با دشمن من خوش و خرم نشستی. آه از من بیچاره که این را نیز دیدم.
اول ز تو و خوی تو عبرت نگرفتمتا عاقبت از تو بچنین روز رسیدم
هوش مصنوعی: در ابتدا نتوانستم از شخصیت و ویژگیهای تو درس بگیرم و به همین دلیل به چنین روزی رسیدم که حالا با مشکلاتی مواجه شدهام.
دل هم بستد نرگس جادوی تو وانگهصد حرز فروخواندم و بر خویش دمیدم
هوش مصنوعی: دل به جادو و زیبایی تو سپردم و سپس دعاها و افسونها را خواندم و بر خودم دمیدم.