شمارهٔ ۱۳۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر درخواست یک بوسه از معشوقهاش را میکند و بیان میکند که او فقط به یک بوسه نیاز دارد و بیشتر از آن نمیخواهد. شاعر خود را به عنوان کسی معرفی میکند که برای عشق و زیبایی معشوق حاضر است جانش را هم بدهد، حتی اگر معشوق بگوید که چیزی جز زر نمیخواهد. او زیبایی معشوق را بیشتر از هر چیز دیگری ارزشمند میداند و از شب زلف او به شدت مجذوب است. شاعر به نوعی عشق و اشتیاق عمیق خود را به تصویر میکشد.
از تو یک بوسه همی درخواهمبده ای دوست که دیگر خواهم
هوش مصنوعی: من از تو درخواست میکنم که یک بوسه به من بدهی، زیرا دیگر خواستهای از تو ندارم.
نه خطا گفتم یک بوسه و بسبیشتر زین به سرت گر خواهم
هوش مصنوعی: هرگز نگفتم که فقط یک بوسه کافی است، اگر بخواهم، میتوانم بیشتر از اینها از تو بگیرم.
کس چو من خام طمع نیست که منبی زر از لعل تو شکّر خواهم
هوش مصنوعی: هیچکس به اندازه من سادهلوح نیست که بدون داشتن مال، از زیبایی تو انتظار شکرگزاری داشته باشد.
جان نهادم عوض بوسهٔ اوآه اگر گوید نی! زر خواهم
هوش مصنوعی: جانم را به پای بوسهاش میگذارم، آه! اگر بگوید نه، پس طلا میخواهم.
من که وجه زرم از رنگ رخ استبه چه دل بوسه ز دلبر خواهم
هوش مصنوعی: من که زیبایی و ثروتم از رنگ رخسار توست، پس میخواهم به دلبرم بوسهای از دل بزنم.
از شب زلف توام کافرترگر من این روز به کافر خواهم
هوش مصنوعی: من از تاریکی زلف تو مثل کافر هستم و اگر امروز به کافر تبدیل شوم، دیگر هیچ ملامتی ندارم.