شمارهٔ ۱۳۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و احساسات عمیق خود سخن میگوید. او از فریاد دلش که ناشی از غم و رنج است، سخن میگوید و به این نکته اشاره دارد که هیچ کس نمیتواند به درد او پی ببرد. شاعر به محبوب خود تشبیه میکند و میگوید که با وجود این درد، او همچنان به این عشق دل بسته است. او همچنین بیان میکند که دیگران نمیدانند چگونه از غم او رهایی یابد و در نهایت از جستجوی راهی برای تسکین دلش سخن میگوید.
تاکی این فریاد از دست دلمنیست زین فریاد کردن حاصلم
هوش مصنوعی: تا کی باید صدای فریاد دل را تحمل کنم؟ از این فریاد زدن چیزی به دست نیاوردهام.
تو چو سوسن ده زبانی بارهیورچه من باتو چو غنچه یکدلم
هوش مصنوعی: تو مانند سوسن زیبا و دلنشین هستی، و من مانند غنچهای هستم که عاشق توام و دل در گرو تو دارم.
گفتی از دست غمم کس جان نبرداز توام این نکته بس گر عاقلم
هوش مصنوعی: گفتی که هیچکس از درد من نجات پیدا نکرده است، اگر من سرانجام عاقل باشم، همین نکته برای من کافی است.
جان همیخواهی بدین کاراندرمتا نپنداری که من زان غافلم
هوش مصنوعی: اگر تو میخواهی جانت را در این کارها صرف کنی، بدان که من از آنچه تو فکر میکنی غافل نیستم.