شمارهٔ ۱۳۴
هوش مصنوعی: این شعر احساس عمیق عشق و درد جدایی را بیان میکند. شاعر از زندگی بدون عشق و غمگینیاش صحبت میکند و میگوید که تمام وجودش را به خاطر وصال معشوق داده اما اکنون تنها و محروم است. او از اینکه به خاطر عشقش از همه چیز بیبهره شده، ابراز ناامیدی میکند و میخواهد که دیگر بر دلش ظلم نشود. در انتها، به نوعی ناامیدی از نجات خود در این عشق اشاره میکند و از بیتابیاش در این عشق سخن میگوید.
ساعتی از عشق تو بی غم نیمبیغم و اندوه تو یکدم نیم
هوش مصنوعی: مدتی از عشق تو را بیغم میگذرانم و حتی لحظهای بدون اندوه تو نمیتوانم سپری کنم.
صبر و دل و جان بتو دادم کنوناز همه محرومم و محرم نیم
هوش مصنوعی: به خاطر تو صبر و جانم را فدای تو کردم، اما اکنون از همه چیز بیبهرهام و نمیتوانم به تو نزدیک شوم.
این همه جان کنده ام از بهر وصلهم ز غم هجر مسلم نیم
هوش مصنوعی: من این همه جان کندن را برای رسیدن به وصال انجام دادم، اما به خاطر غم جدایی، در حقیقت از آن بهرمند نیستم.
هیچ مبادم ز جهان خرمیگر من از اندوه تو خرم نیم
هوش مصنوعی: افتخار و خوشی هیچ معنا ندارد برایم اگر از غم تو بیخبر باشم و شاد نباشم.
سایه خود بر من بیدل فکنکاخر ازین خاک زمین کم نیم
هوش مصنوعی: به من محبت و توجه کن، زیرا من از این دنیای خاکی چیزی ندارم و به دنبال آرامش و اطمینان هستم.
جور مکن بر دل من بیش ازینگیر که من در همه عالم نیم
هوش مصنوعی: دیگر بر دل من فشار نیاور، زیرا من در این دنیا موجودی کوچک و تنها هستم.
گفت که بوسه دهمت رایگاننی که چنین خام طمع هم نیم
هوش مصنوعی: میگوید که بوسهای که به تو میزنم رایگان نیست؛ چرا که من به سادگی به این خواستهها پاسخ نمیدهم.
گویم مردم ز غمت گویدممن چکنم عیسی مریم نیم
هوش مصنوعی: میگویم من از غم تو مردم، او پاسخ میدهد که من چه باید بکنم، من مثل عیسی، پسر مریم نیستم.