شمارهٔ ۱۳۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنج ناشی از جدایی و هجران صحبت میکند. او به دلش اشاره میکند که در کنترل او نیست و احساس میکند که جانش در خطر است. شاعر نمیداند با چه کسی درباره درد جداییاش سخن بگوید و از اینکه نمیتواند خبری از معشوقش بگیرد، نگران است. او به شدت از دوری معشوق رنج میبرد و بازار عشق و شوق او به شدت راکد شده است. در نهایت، شاعر محبت و جان خود را فدای معشوقش میکند و به عمق عشقش اشاره میکند.
وای من از دست دل کو نیست در فرمان منعاقبت هم بر سر دل رفت خواهد جان من
هوش مصنوعی: من از دلم ناراحتم، چرا که تحت کنترل من نیست و به نظر میرسد که در نهایت، خودم را به خاطر دلخواهیهای آن از دست خواهم داد.
با که گویم محنت هجران بیپایان اواز که جویم چاره این درد بیدرمان من
هوش مصنوعی: با کی صحبت کنم دربارهی دردی که از جدایی او بیپایان است؟ از چه کسی باید راه چارهای برای این درد درمانناپذیرم پیدا کنم؟
هر زمان گوید مرا از چیست این افغان توبیسبب آخر نباشد این همه افغان من
هوش مصنوعی: هر بار که صدای ناله و فریاد تو به گوشم میرسد، از خود میپرسم که این صحبتها درباره چیست. اما بیدلیل نیست که من اینقدر نگران و مضطرب هستم.
ای نهان گشته ز چشمم نیستم آگه ز تواز کجا پرسم خبر جان من و جانان من
هوش مصنوعی: ای کسی که از دید من پنهان شدهای، من نمیدانم از کجا باید خبر تو را بپرسم. جان من و جانان من در دستان توست.
سخت کاسد گشته بازار می و شکر کنوناز لب و دندان تو دور از لب و دندان من
هوش مصنوعی: بازار می و شراب اکنون کساد شده و شکر، از لب و دندان تو دور است و نسل من از آن محروم مانده است.
جان من بادت فدای جان و من خود کیستمصدهزارت جان فدا بادا و اول جان من
هوش مصنوعی: جان من فدای تو باد، اما من چه کسی هستم؟ صد هزار جان را فدای تو میکنم، حتی جان خودم.