شمارهٔ ۱۳۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و غم جدایی از معشوقش سخن میگوید. او احساس میکند که دل مهربانش به خاطر این جدایی خون شده و زندگیاش تحت تأثیر غم هجر قرار گرفته است. زمانی که با معشوقش بود، روزها به خوشی میگذشت، اما حالا بیوجود او، زندگیاش تیره و تار شده است. شاعر از طرفی به دوست داشتن خود اشاره میکند و از سویی دیگر از شنیدن سخنان دشمنانش دلخور و غمگین است. او نیز به این نکته اشاره میکند که هیچ جرم و گناهی مرتکب نشده، اما هنوز از جانب معشوقش طرد شده و این داستان دردناک به دوستانش هم خواهد رسید.
خون شد زفرقت تو دل مهربان منبربست رخت از غم هجر تو جان من
هوش مصنوعی: دل مهربان من به خاطر جدایی از تو در حال خونریزی است، و جانم از غم فراق تو آکنده از درد و رنج شده است.
خوش میگذشت با تو مرا مدتی بکامهجری بدین صفت نبد اندرگمان من
هوش مصنوعی: مدتی با تو به خوبی گذشت، اما حالا که از هم دوریم، اصلاً فکر نمیکردم که چنین حالتی برایم پیش بیاید.
بی وصل دلکش تو تبه گشت کار منبیروی مهوش تو سیه شد جهان من
هوش مصنوعی: زندگیام بدون حضور تو نابود شد و بدون چهره دلفریب تو دنیا برایم تیره و تار گشت.
دعوی دوستی من و مهر میکنیوانگاه بشنوی سخن دشمنان من
هوش مصنوعی: تو از دوستی من سخن میگویی ولی در عین حال به سخنان دشمنانم گوش میسپاری.
شادی دشمنان و فراق و جفای یارهست از هزارگونه زیان بر زیان من
هوش مصنوعی: شادی دشمنان و دوری از یار و بدرفتاری او، برای من از هزار نوع خسارت و آسیب دردناکتر است.
ناکرده هیچ جرم براندی مرا زخویشآه ار بدوستان رسد این داستان من
هوش مصنوعی: گاهی اوقات بدون اینکه مرتکب خطایی شده باشم، بهدلیل رفتار دیگران احساس میکنم که تحتفشار و آزار قرار گرفتهام. اگر این داستان به دوستانم برسد، به آنها نشان میدهد که چه مشکلاتی دارم.