شمارهٔ ۱۳۹
هوش مصنوعی: این متن به نوعی هشدار در برابر دوستان و دشمنان است. شاعر از شنونده میخواهد که به سخنان بیپایه دشمنان گوش ندهد و تحت تأثیر آنها قرار نگیرد. او همچنین به بیان احساسات خود درباره عشق و دلتنگی میپردازد و از طرفی چالشهایی را که در باورها و ارتباطات پیش میآید، مطرح میکند. در نهایت، او از دوستش میخواهد که در کنار او باشد و به جای جدایی، با هم به پیش بروند.
سخن بی غرض از من بشنوبر دشمن مشو ایدوست مشو
هوش مصنوعی: حرفهای بدون نیت بد و خالصانهام را بشنو و به دشمنی نپرداز، زیرا که دوست هستی.
دشمنان راه بدت آموزندمشنو هرزه دشمن مشنو
هوش مصنوعی: دشمنان به تو روشهای نادرست را یاد میدهند، بنابراین به حرفهای بیهوده آنها گوش نده.
با تو امشب ندبی خواهم باختجان زمن بوسه ز تو خصل وگرو
هوش مصنوعی: امشب به تو نزدیک خواهم شد و جانم را برای تو میگذارم، زیرا بوسهای از تو برایم ارزشمند و گرانبهاست.
چند گوئی تو که خیزم برومدل من وا ده و برخیز وبرو
هوش مصنوعی: چند بار میخواهی بگویی که من برخیزم و بروم؟ دل من به دلخواه خودش باز شده، بنابراین برخیز و برو.
این چه شیوه است که بنهادی بازوین چه راهست که آوردی نو
هوش مصنوعی: این چه طرز و شیوهای است که برگزیدهای و این چه راهی است که تازه به آن قدم نهادهای؟
هر بیک چند درآی از در منچند دشنام بده گرم و بدو
هوش مصنوعی: هیچ اشکالی ندارد اگر گاهی از در من وارد شوی و با سخنان تند و تیزت، مرا آزرده کنی.
گویم ای خام چو کاهم ز غمتگوئی ای سوخته بر من بدوجو
هوش مصنوعی: میگویم ای بیخبر از حال من، وقتی که از غم تو میگویم، به من میگویی ای سوخته از عشق تو، به من چه مربوط!